رمان گناه عشق 🍷

رمان گناه عشق 🍷
پارت: ۱۷


صبح با صدای نیکا از خواب بیدارشدم.
نیکا: ارباببببببببب؛ اربابب تورو خدا بیدارشید😭
ارسلان: چی شده نیکا؟
نیکا: ارباب دیا.. نا😭
ارسلان: دیاناچیی؟
نیکا: آقا آقا...
ارسلان: وایــــــــــــــــــــــــی نیکا درست حرف بزن ببینم چی شدهه(باداد)
با دادی که زدم نیکا کمی معکث کرد بعد با صدای بغضی گفت:
نیکا: ارباب ۵دقیقه پیش آقا شایان زنگ خونه رو زدن دیانا ازخواب بیدارشد. وقتی شایان رو داد قضیع دیشب دوباره یادش اومد در و باز کرد ورفت پایین الان دیدم داره صدای داد زدنای دیانا میاد من نمیتونستم جلوش رو بگیرم گفت صدای شما بزنم
ارسلان: وای نه. اههه.
سربع از جام بلند شدم بدو بدو رفتم پایین..
؟...؟.......
دیدگاه ها (۰)

رمان رز زخمی🍷🔪پارت ۶ارسلان: مثلاً....... تا اومد ادامه ی حرف...

رمان: من ارباب توعمpart3دیانا:رفتم بالا ببینم این ارسلان چشه...

رمان عشق ممنوعه پارت ۱۷

رمان عشق مخفیانه 🖤🤍⛓️پارت ۳ارسلان : از توی اتاقم صدای شکستن ...

{گناهکار}❌ pat3

گناهکار pat 27:

گناهکار. ❥𝓡𝓮𝓭 𝓥𝓮𝓵𝓿𝓮𝓽❦ 𝙥𝙖𝙩:41:

part14دیانا: شلاق رابطه bd.sm رو دیدم داشتم سکته میکردم سریع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط