دریاچه خونین:

دریاچه خونین:

فصل 1_پارت 3

آکوتاگوا که کنار دازای تمام مدت ایستاده بود گفت : ولیعهد بهتره خودتون رو عصبانی نکنید فرمانروا بهتون یک هفته وقت دادند تا نقشه تون رو آماده کنید.
دازای " میدونم... باید تا یک هفته نقشه جنگ رو آماده کنیم.
___


زبان راوی:

دازای با اینکه که به ولیعهد یخی معروف شده بود چون کاملا بی احساس و سرد و خشن بود و دلیل سرد بودن اون بخاطر گذشته تلخی که داشت بود.

فلش بک ***

فرمانروا : زود باش درست انجامش بده نباید چشمات رو ببندی نکنه میخوای دوباره تنبیهت کنم.
دازای " پدر..... هق... هق باشه.
فرمانروا : تو ولیهد آینده این کشور هستی نباید گریه کنی فهمیدی. ( با داد). فرمانده یون نباید به هیچ عنوان بهش رحم نکن .... اگه لازم بود هر چه زودتر اون رو به اتاق شکنجه ببر.
فرمانده یون : بله فرمانروا.
فرمانده تعظیم نظامی کرد و فرمانروا از اتاق تمرین تیر اندازی خارج شد.
فرمانده یون یک مرد خشن بود که در جنگ های زیادی شرکت کرده بود و در تمام جنگ های شرکت کردش موفق بود و حالا مدتی طولانی وزیر جنگ کشور وستالیس بود و حالا مربی تمرین ولیعهد آینده دازای شده بود تا مهارت های جنگی اون رو تقویت کنه.
یون" زود باش درست شلیک کن تفنگ رو درست بگیر.
دازای" ما فقط 3 روز.......
دازای حرفش تمام نشده بود که فرمانده یون سرش داد کشید.
یون " تو چطور میخوای ولیعهد آینده کشور بشی فردا باید بری شروشی ها رو نابود کنی نکنه میخوای که بمیری.
دازای چشماش گرد شده بود. واسه یه پسر 9 ساله که تازه یاد گرفته بود چطور تفنگ و چاقو دستش بگیره میخواستن بفرستن که شروشی ها رو سر کوب کنه.
یون : زود باش درست پرتاب کن نکنه میخوای فردا بمیری.
دازای به وسط هدف پرتاب کرد.
فرمانده یون : خوبه باید اینجوری پرتاب کنی.
دازای از صبح تا ساعت 10 شب داشت مدام بودن هیچ استراحتی تیرانداز می کرد.
ساعت 10:20 دقیقه شب بود دازای از تمیرین سخت برگشته بود به خدمتکاری که از جلوش رد میشد گفت که واسه اون حمام آبگرم براش آمده کنه خدمتکار بودن توجه از جلوی دازای رد شد دازای با خودش گفت که حتما نشنیده چند تا خدمتکار جلو تر داشتن پچ پچ می کردن که دازای کمی گوش هاش رو تیز کرد.
این ولیعهد آیندست که داره میاد.. '
آره"
همونی که فرمانروا اون رو دوست نداره'
آره همونه چرا ما باید بهش احترام بزاریم زمانی که حتی فرمانروا هم دوسش نداره '
مثلا قراره ولیعهد بشه"
اونم چه وليعهدی'
بعد خدمتکار ها داشتن ریز به دازای می خندیدن دازای از جلوی اون ها رد شد و سریع دوید سمت اتاقش. هق... هق... به هیچ کدومتون رحم نمی کنم و محکم فریاد کشید داشت قطره های اشک از چشماش می ریخت که با خودش گفت کاری می کنم که همتون وقتی منو میبینید به خودتون به لرزید و بعد چشماش رو بست و داد زد به هیچ کس رحم نمی کنم.

بچه ها هنوز فلش بک تموم نشده.

ادامه دارد......
دیدگاه ها (۰)

بچه ها کلید برد دچار مشکل شده بعضی از کلمه ها رو درست تایپ ن...

بچه ها نقاشیم چطور شدهه؟

خب بچه قبل شروع پارت میخوام بهتون یه چیزی بگم دازای ولیهد کش...

دریاچه خونین : پارت 1صدای در به صدا در آمد. خدمتکار : اجازه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط