من از تو می ترسم که شبها
من از تو می ترسم که شبها
از دیوار خوابهایم
بالا میروی
درها را باز وبسته میکنی
اتاق را به هم میزنی
پیراهن ها را به هم میریزی
فکرهایم را حتی
روی دیوارها شعر می نویسی
آوازهای ممنوع میخوانی
از پریشانی ام روسری میکشی
به رویاهایم دست میزنی
من از تو می ترسم
که جیبهایت را پر کرده ای
از خاطراتم
که حواسم را
مدام از سمتی به سمتی پرتاب می کنی
یک بارهم الهه ناز بخوان
من خودم را به خواب میزنم
و تو
همه این جاهای خالی را
با خودت بردار و ببر
#الناز_وحدتی
Delnevesht
https://telegram.me/wisgooniha:
از دیوار خوابهایم
بالا میروی
درها را باز وبسته میکنی
اتاق را به هم میزنی
پیراهن ها را به هم میریزی
فکرهایم را حتی
روی دیوارها شعر می نویسی
آوازهای ممنوع میخوانی
از پریشانی ام روسری میکشی
به رویاهایم دست میزنی
من از تو می ترسم
که جیبهایت را پر کرده ای
از خاطراتم
که حواسم را
مدام از سمتی به سمتی پرتاب می کنی
یک بارهم الهه ناز بخوان
من خودم را به خواب میزنم
و تو
همه این جاهای خالی را
با خودت بردار و ببر
#الناز_وحدتی
Delnevesht
https://telegram.me/wisgooniha:
- ۶۲۷
- ۲۳ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط