در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن )

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن )

پارت هفتم : صداهایی مانند گناه

پلک زد.
نه. امکان ندارد.
به هیچ وجه.
انگشتانش دور لیوانش محکم‌تر شدند. آکاتسوکی؟ اینجا؟
او این گروه را می‌شناخت . عاشق این گروه بود. موسیقی آنها سال‌ها در لیست پخش او بود. خام. شوم. اعتیادآور. خواننده اصلی - توبی - به خاطر اینکه هرگز چهره‌اش را نشان نمی‌داد، بدنام بود. همیشه در سایه نقاب می‌زد، یا از سر تا پا سیاه پوشیده بود، با یک ماسک نارنجی چرخان با یک سوراخ چشم که صورتش را پوشانده بود. اما آن صدا . فراموش‌نشدنی بود. غنی و دودی، اشعار مانند دود سیگار در دهان یک عاشق در اطراف می‌پیچید.
و حالا قرار بود او را ببیند ؟
جمعیت به جلو هجوم آوردند.
چراغ‌های روی صحنه به رنگ قرمز و طلایی روشن شدند.
مردی قدبلند با موهای نارنجی وحشی از راه رسید - یاهیکو، گیتاریست ریتم. او قبل از اینکه گیتارش را به کمر ببندد و به سمت سایه‌ها اشاره کند، لبخند کجی زد و با بی‌حوصلگی دست تکان داد.
او با لحنی کشیده گفت: «آماده‌اید؟»
رعد و برقی از بله .
و بعد، از پشت—
یک سایه‌نما پدیدار شد.
چراغ‌ها روشن شدند.
و کاکاشی فراموش کرد که چگونه نفس بکشد.
کاپشن چرمی. آستین‌ها از درز شانه پاره شده بودند. یک تاپ توری محکم روی سینه‌اش کشیده شده بود و به پوست طلایی گرم و عضلات برجسته‌اش چسبیده بود. شلوار جین ساق کوتاهش، برق‌هایی از پوست را نمایان می‌کرد که گوش‌های کاکاشی را داغ می‌کرد. چکمه‌های رزمی‌اش با اقتدار پا کوبیده می‌شدند، هر قدم روان و با اعتماد به نفس. مسلط.
موهای تیره و نامرتب مرد روی صورتش ریخته بود. فکش تیز بود. نیشخندش؟
کشنده.
اوبیتو
کاکاشی نفسش بند آمد.
جمعیت بلندتر فریاد زدند، اما برای کاکاشی، دنیا در سکوت فرو رفته بود.
اوبیتو - نه، توبی - میکروفون را بالا برد، سرش را کج کرد و طوری پوزخند زد که انگار از قبل می‌دانست.
و سپس آواز خواند .
«امم، اما من دوسش دارم، دوسش دارم... بگو بعداً بخواد باهام باشه...»
مغز کاکاشی دچار صفحه آبی رنگ شد.
صدای اوبیتو شهوت‌انگیز بود . صاف و گرفته، هر هجا غرق در گناه. این صدا به گوش‌های کاکاشی می‌خزید و در پایین ستون فقراتش می‌پیچید. هر نُت مانند یک وعده، مانند یک تهدید ، بر ریتم سوار بود، انگار دقیقاً می‌دانست با جمعیت - و با کاکاشی - چه می‌کند.
اوبیتو طوری حرکت می‌کرد که انگار زیر نور صحنه به دنیا آمده است. باسنش تاب می‌خورد، زانوهایش خم می‌شد، قفسه سینه‌اش بالا و پایین می‌رفت. انگشتانش در حالی که زمزمه می‌کرد، موهایش را چنگ می‌زدند، چشمانش نیمه‌باز و دهانش از هم باز بود. با هر نفس، زبانش به دندان‌هایش می‌چسبید.
کاکاشی فلج شده بود، نوشیدنی در دستش فراموش شده بود.
بقیه‌ی اعضای گروه ترکیبی از استعداد و هرج و مرج بودند—کیسامه با نیشخندی دیوانه‌وار گیتار را تکه‌تکه می‌کرد، ساسوری طوری می‌نواخت که انگار می‌خواست سیم‌های گیتارش را بکشد، ناگاتو آرام و اثیری با آکوستیکی که مانند شیشه در گهواره‌ای قرار گرفته بود. کونان مانند الهه‌ای با لباس جین به نظر می‌رسید، گیتار بیسش را به کمر بسته بود و مانند ابر طوفانی تاب می‌خورد. کاکوزو با نگاهی بی‌روح و بی‌روح بیت‌باکس اجرا می‌کرد و دیدارا ترکیبی از انرژی دیوانه‌وار پشت درامز بود، دهانش باز مانده و فریادی خاموش سر می‌داد.
اما کاکاشی اهمیتی نداد.
چشمانش لحظه‌ای از مرکز صحنه دور نمی‌شد.
جایی که اوبیتو طوری آواز می‌خواند که انگار تمام اتاق را اغوا می‌کرد.
و کاکاشی؟
کاکاشی در حال مرگ بود .
سپس - درست زمانی که ریتم قطع شد - صدای بریج شنیده شد.
و اوبیتو غرق شد.
آهسته. کنترل‌شده. تا حد چمباتمه زدن.
با یک دست لبه‌ی توریِ لباس زیرش را بالا کشید—فقط به اندازه‌ای که شکم طلایی و براقش برق بزند، و با دست دیگر دو انگشتش را بین لب‌هایش گذاشتو زبانش را بیرون کشید.
یک نفر از میان جمعیت جیغ زد. یک نفر دیگر قطعاً غش کرد.
چشمان کاکاشی از تعجب گرد شد. ماسکش را برای نفس کشیدن پایین کشید، نفسش داغ و کوتاه بود. می‌توانست گرما را حس کند که از گردنش پایین می‌خزد، روی سینه‌اش می‌خزد و در جایی پایین و خطرناک چنبره می‌زند.
سپس... اوبیتو سرش را بالا آورد.
نگاهشان در هم قفل شد.
شعله‌های شناخت زبانه کشید.
برق وحشت . سپس - شرارتی خالص و وحشیانه .
اوبیتو پوزخندی زد، آهسته، لب پایینش را گاز گرفت و به چیزی اشاره کرد.
در کاکاشی.
و در حالی که میکروفونش هنوز در دست بود، بدون هیچ شرمی، زننده‌ترین و صریح‌ترین حرکت دستی را که کاکاشی تا به حال دیده بود، تقلید کرد.
دیدگاه ها (۱)

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن )ادامه پارت هفتم : صداهای...

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن ) پارت ششم : ویسکی، گرم و...

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن ) ادامه پارت پنجم : در کا...

پارت ۲۹ کاکاشی یواشکی دستش را دراز کرد، حرکتی تقریبا ناخوداگ...

و پارت ۴۷اوبیتو سر جایش خشکش زد، یعنی کاکاشی انها را دیده بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط