گر

گر
بگویم
که
" تُو "
در خون منی
بهتان نیست
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۱)

گاهی وقتا باید یه نقطه بذاری.باز شروع کنی، باز بخندی، باز بج...

خدایا به عشـق توپرده صبحرا از پنجره احساسمکه روبه بیکرانه‌ها...

با عشق اگرچه سوی هم آمده ایمبغضیم کــه در گلـــوی هم آمده ای...

من به جز آغوش گرمت هیچ مأوایی ندارممادرم بایدببخشی کودک سرم...

من نه چنانم که تویی تو نه چنانی که منم------------**##**----...

_lهر گاه تورا دیدم گفتم « گر زِ چشمانت بگویم شهر بی پایان شو...

گر زِ چشمانت بگويم شِعر بی‌پايان شود ؛گر زِ موهايت بگويم راز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط