نشد یک لحظه از یادت جدا دل

نشد یک لحظه از یادت جدا دل

زهی دل، آفرین دل، مرحبا دل

ز دستش یک دم آسایش ندارم

نـمی دانم چه باید کــــــرد با دل

هزاران بار منعش کردم از عشق

مگر برگشـــت از راه خطـــا دل

به چشمانــت مرا دل مبتلا کرد

فلاکت دل، مصیبت دل، بلا دل

از این دل داد من بستان خدایا

ز دستش تا به کی گویم خدا دل

درون سینـــــــــه آهی هم ندارد

ستمکش دل، پریشان دل، گدا دل

به تاری گردنش را بستـــه زلفت

فقیر و عاجز و بی دست و پا دل

بشد خاک و ز کویت برنخیزد

زهی ثابــت قدم دل باوفا دل...
دیدگاه ها (۵)

نشد یک لحظه از یادت جدا دل؛زهی دل، آفرین دل، مرحبا دل!ز دستش...

نشد یک لحظه از یادت جدا دل زهی دل، آفرین دل، مرحبا دلز...

نشد یک لحظه از یادَت جُدا دلزَهی دل! آفرین دل! مَرحَبا دل!  ...

نشد یک لحظه ازیادت جدا دلزهی دل،آفرین دل، مرحبا دلز دستش یکد...

نشد یک لحظه از یادت جدا دلزهی دل! آفرین دل! مرحبا دل!زدستش ی...

نشد یک لحظه از یادت جدا دلزهی دل! آفرین دل! مرحبا دل!زدستش ی...

نشد یک لحظه از یادت جدا دلزهی دل! آفرین دل! مرحبا دل!زدستش ی...

نشد یک لحظه از یادت جدا دل زهی دل،آفرین دل،مرحبا دلز دستش یک...

نشد یک لحظه از یادت جدا دل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط