دانم و دانی که جانم عاقبت از آن توست / پس نزن آتش به جانم

دانم و دانی که جانم عاقبت از آن توست / پس نزن آتش به جانم چون که جانم جان توست
گر زنی آتش به جانم من بسوزم در رهت / پس از آن هر ذره خاکسترم خواهان توست
دیدگاه ها (۱)

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‹ گفته بودم جانِ من ،وابستہ‌ی لبخند توست؟گر ...

ای عشق همه بهانه از توستمن خامشم این ترانه از توستآن بانگ بل...

یا صاحب الزمان ادرکنی

آهوانه در پی صیاد خود دامم هنوزباز در آغوش مهرت همچنان رامم ...

Attar - 050629

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

تَنَت به نازِ طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزردهٔ گزند مبا...

خرم آن روز که جان می‌رود اندر طلبتتا بیایند عزیزان به مبارک ...

بو گوزلریم یِئنہ سنین یولوندا،یِئنہ توت قولومنان آپار اوز دو...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط