برادر خوانده

{برادر خوانده}
part:9

همه آماده شده بودن و توی فرودگاه نشسته بودن تا هواپیمای اونها بیاد...

جونگ‌کوک:بابا...پس چرا نمیاد؟!

تهیونگ:میاد الان

جونگ‌کوک:من خوابم میاد...

تهیونگ سرش و روی شونه اش گذاشت و موهاش و نوازش کرد

تهیونگ:تا هواپیما استراحت کن

جونگ‌کوک سری تکون داد و چشم هایش را بست...کمی بعد هواپیما هم رسید

تهیونگ:کوک؟!...بیدار شو باید بریم!

جونگ‌کوک سری تکون داد و بلند شد و همه داخل هواپیما نشستند...

جیمین:کوک خیلی خوابت میاد؟!

جونگ‌کوک:اوهوم

جیمین:پس بخواب..

جونگ‌کوک:باشه...

«کمی بعد،انگلیس،ساعت ۸:۲۵ دقیقه شب»

تهیونگ:نظرتون چیه بریم رستوران؟!

جیمین:بریممم!!

یونگی:بریم آقای کیم

تهیونگ:اسمم و بگو تهیونگ

یونگی:باشه منم یونگی ام

تهیونگ:خوشبختم...هیی واسا ببینم جونگ‌کوک و جیمین کجان؟!

یونگی:اونجان!

تهیونگ:بریم اینجا شلوغه...

بعد از خوردن غذا به هتل رفتن و اتاق اجاره کردن

مهماندار:اتاق شماره ۲۰ مال کیم تهیونگ و جىٔون جونگ‌کوک و اتاق شماره ۲۱ هم مال پارک جیمین و مین یونگی هست اینم کلید هاتون!(لبخند)

تهیونگ:کوک بیا بریم

جونگ‌کوک:اومدم بابا

یونگی:جیمی بیا بریم

جیمین:اومدم یونگی

«اتاق تهکوک»

جونگ‌کوک:وایی بابا من خوابم نمیاددد

تهیونگ:باید بخوابی...فردا قراره بریم بگردیم یادت رفته؟!

جونگ‌کوک:چی؟!نههه!!یادم نرفته من برم بخوابم

تهیونگ:تخت دو نفره است برو بخواب

جونگ‌کوک گونه هایش سرخ شد و رفت روی تخت و سعی کرد بخوابه و موفق هم شد

تهیونگ:خرگوش...چقدر خوشحالم که تو جفت منی..

بوسه ای روی گونه اش گذاشت و به خواب فرو رفت

«فردا صبح،ساعت ۶:۰۰»

جونگ‌کوک:بابایی بیدار شووو

تهیونگ:بزار بخوابم بچه...

جونگ‌کوک:بابااا ساعت ۶ بلند شوو

تهیونگ:کوککک تازه ساعت ۶ صبحه...ولم کننن!

جونگ‌کوک باشه ای آروم گفت و بیرون رفت،به تابلو های روی هتل نگاهی انداخت که عکس تهیونگ و دید و نوشته زیرش...

«نوشته:کیم تهیونگ بزرگترین مافیای کره با بزرگترین مافیای انگلیس معامله کرد و شریک شدن!...»

جونگ‌کوک:بابا با یه نفر شریک شده؟!!(تعجب)

به قیافه جک نگاه کرد...حس خوبی بهش نداشت‌‌...
...

جیمین:هی هی روم آب نریز!

جونگ‌کوک:میزیزممم!!(خنده)

جیمین:دارم برات!

و مشغول آب بازی باهم شدن...جیمین و جونگ‌کوک می‌خندیدن و تهیونگ و یونگی محو لبخند اون دو...
...

جونگ‌کوک:آیی‌...خسته شدم

تهیونگ:بهت گفتم اینقدر ندو!

جونگ‌کوک:ولی جیمین همش آب می‌ریخت باید فرار میکردم

جیمین:خودت شروع کردی

جونگ‌کوک:می‌دونم ولی خیلی خوش گذشت!(خنده)

جیمین:آره!(خنده)

یونگی:بسه بسه...بیاین شام بخوریم

تهیونگ:تو درست کردی؟!

یونگی:آره چطور

تهیونگ:عمرا بخورم!

یونگی:یاااا چرا؟!

تهیونگ:اون غذا مساوی با مرگ منه!!

یونگی:مسخره...خیلی هم خوش مزه استتت

جیمین:خیلی زود باهم صمیمی شدن!

جونگ‌کوک:آره...اولین دوست بابای منههه

جیمین:واقعا؟!

جونگ‌کوک:چون بابام مافیاست زیاد دوست نداره‌...پس این میشه اولین دوستش!

جیمین:بابات مافیاست؟!!(تعجب)

جونگ‌کوک:آره...

جیمین:چقدر خفن

جونگ‌کوک:میتونم صدای گریه معدم و بشنوم بیا بریم غذا بخوریم

تهیونگ:همچنان نمی‌خورم!

یونگی ملاقه رو توی سرش زد

یونگی:الان چی؟!

تهیونگ:تو میخوای من و با اون غذا بکشییی مین یونگی!

یونگی:خفه شو ببین چی درست کردم!به به اگه نخوری از دستت میره

تهیونگ خندید و سره میز نشست

یونگی:جیمین و جونگ‌کوک بدویین بیان غذا بخوریم

و هر چهار نفر مشغول خوردن شدن..

~~~~

ویکتور صحب می‌کنه:خوب چطور شده؟ امیدوارم خوشتون بیاد ✨راستی ببخشید اون یکی فیک و نذاشتیم،ادوارد درست می‌کنه پارت هارو و فعلا حال نداره درست کنه امیدوارم درک کنید ✨
دیدگاه ها (۱۷)

علت مرگ این کاربر:آقای توی ویدیو😔🎀

{برادر خوانده}part:8همش ناخناشو میجوید...یعنی پدرش یا بهتر ب...

فیک رولpart 1تهیونگ:چرا باید برم یه مدرسه دیگه؟!پ/ت:چون داری...

سناریو درخواستیوقتی گشنمته و میری آشپزخونه و هیچی پیدا نمیکن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط