پارت نهم

پارت نهم

_میخوای بری هوا خوری...

_نه..😑

_میخوای بری خرید..

_نه..😑 😑

_پس چرا کفش اسپورت پوشیدی...توی شرکت

من کفش اسپورت هیچ کس حق نداره
بپوشه...😏

_آخه من...😡

_آخه بی آخه زود برو کفشتو عوض کن..😎

اوف خدا من چیکار کنم من با همین کفشام

بزور راه میرم تا نخورم زمین آلان برم

کفش پاشنه دار بپوشم..😭 😭

آخه مگه میخوام با کفشام کار کنم ک گیر میدی.😭

رفتم یه کفش پاشنه دار سورمه ای برداشتم

پوشیدم..👠

بزور خودمو رسوندم طبقه پایین...😣

همش مراقب بودم با سر نرم تو زمین مسخره این

گودزیلا شم...

دیدم نیستش رفتم طرف پارکینگ که اونجا بود...

باهم وارد شرکت شدیم...

چون تازه اومده بودمو جایی بلد نبودم مجبور بودم

مثل جوجه پشت سرش راه برم..🐤 🐤

رفت سمت آسانسور..😨 😨

چه گناهی کردم من امروز باید جلو این ضایع

بشم...😢 😢

_اوم..میگما من از پله ها میام میخوام یکم شرکتو

ببینم..😄

_چیه نکنه ار آسانسور میترسی...😉

_ن کی گفته فقط دوس دارم شرکتو ببینم..😄

_آره جون عمت من ک میدونم از آسانسور میترسی

خانووووووم کوچولو..😎

باز این به من گفت کوچولوووووو😡 😡 😡

_من نمیترسم بابابزرررررررگ😃

و با ترس وارد آسانسور شدم....😓

خداروشکر زود رسیدیم طبقه بالا...

و من مثل کسی ک سگ دنبالشه از آسانسور فرار

کردم...😄 (ترسو هم خودتون هستین من پله رو

بیشتر دوس دارم وگرنه مگه آسانسور ترس داره😉 )
دیدگاه ها (۱۶)

پارت دهمهمینطوری داشتم نگاه شرکت میکردم با دهن باز..هم خیلی...

🙄 🙄

پارت هشتمرفتم تو اتاقم دراز کشیدم به فکر این بودم که یه روز ...

پارت هفتمنگاه کردم دیدم آیسو هست...جواب دادم..._جانم..._جانم...

😀 😃 😇 😋 😗 😝 😶 😳 😬 😄 😉 😌 😙 😛 😐 😞 😄 😅 😊 😍 😚 😎 😑 😟 😂 😆 ☺ 😘 😜 😏 ...

😄 😃 😂 😄 😀 😊 ☺ 😅 😆 😇 😈 😉 😯 😐 😴 😢 😡 😬 😠 😕 😑 😮 😣 😤 😥 😦 😧 😨 😵 😳 ...

صبح بخیر☺ 😊 😀 😄 😂 😄 😅 😃 😕 😑 😐 😯 😉 😈 😇 😆 😠 😬 😡 😢 😴 😮 😣 😤 😱 😟 ...

درد واقعا یعنی همین ...☺ 😊 😀 😄 😃 😄 😑 😉 😇 😬 😡 😢 😮 😤 😵 😳 😲 😛 😜...

😄 😃 😃 😄 😀 😊 ☺ 😅 😑 😅 😆 😇 😉 😯 😐 😴 😴 😡 😬 😠 😑 😑 😑 😕 😠 😬 😡 😢 😴 😴 ...

😃 😜 😢 😄 😞 😌 😜 😞 😨 😞 😄 😔 😞 😞 😱 😢 😢 😔 😜 😞 😱 😢 😞 😍 😜 😭 😜 😢 😔 😜 ...

پارت شانزدهمفردا عقد آیسو بود و من داشتم فقط حرص میخوردم..😤 ...

آخ ک چه #حاااالی میده❤ ️🙊 بر اولین بار بغلش خوابیده باشی🙈 😍 ...

پارت پنجمآرمان:_یعنی چی خانم نیازی دیگه نمیتونین کار کنین؟_خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط