part43
part43
. نگاه خریدارانه و شیفتهی تهیونگ، روی اندام امگا داخل لباسخواب
نهچندان بلند سفر کرد، تا به سر پایین افتادهاش رسید.
_ خوب خوابیدی زیبای برفی؟
جونگکوک متعجب از طرز صحبت مرد، همونطور که گل انداخته بود،
دستهای از موهای برفرنگش رو پشت گوشش هدایت کرد و با صدای گرفته و
بغضآلودی پرسید:
_تولهام... پسرم کجاست؟!
تبسم محوی روی لبهای برجستهی آلفا شکل گرفت و با صورتی شاداب، جلو
رفت و مقابل جونگکوکی که هنوز هم سرش رو پایین انداخته بود، ایستاد.
آروم دستش رو زیر چونهی امگا گذاشت و بدون توجه به تولهی شیطونی که
به یقه و کرواتش چنگ میزد، سر امگا رو باال داد.
_اگه منظورت تولهمونه، باید بگم ایناهاش و خیلی هم گرسنهاشه!
. نگاه خریدارانه و شیفتهی تهیونگ، روی اندام امگا داخل لباسخواب
نهچندان بلند سفر کرد، تا به سر پایین افتادهاش رسید.
_ خوب خوابیدی زیبای برفی؟
جونگکوک متعجب از طرز صحبت مرد، همونطور که گل انداخته بود،
دستهای از موهای برفرنگش رو پشت گوشش هدایت کرد و با صدای گرفته و
بغضآلودی پرسید:
_تولهام... پسرم کجاست؟!
تبسم محوی روی لبهای برجستهی آلفا شکل گرفت و با صورتی شاداب، جلو
رفت و مقابل جونگکوکی که هنوز هم سرش رو پایین انداخته بود، ایستاد.
آروم دستش رو زیر چونهی امگا گذاشت و بدون توجه به تولهی شیطونی که
به یقه و کرواتش چنگ میزد، سر امگا رو باال داد.
_اگه منظورت تولهمونه، باید بگم ایناهاش و خیلی هم گرسنهاشه!
- ۱۵۷
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط