به یک آدم هایی میگویند،

به یک آدم هایی میگویند،
دندان لق!!!
همان هایی که،نه رفتن بلدن نه راه ماندن را!
همان هایی که،
هیچ وقت تکلیف شان در زندگی مشخص نیست!
نمیدانند چه میخواهند!کجا زندگی میکنند!
و بدترش این است که،
حتی روابط اجتماعی را هم نمیدانند!
مدام غر میزنند!
چشم هایشان را،روی احساسات شما میبندند!
یک دفعه غیب شان میزند!
یکدفعه مهربان میشوند!
یا
تلخ،میشوند!
برایشان،
نه، اشک شما،مهم است!
نه،خنده هایتان!
آنها،
خودازاری وخیم دارند!
یک روز هایی،فرشته میشوند!
و
یک روزهایی، مسئول گرفتن جان ات!
میبینی!؟خیلی برایتان آشناست!
از این دست ادم ها،زیاد دور و برتان است!
اینها،همان دندان لق،زندگی شما هستند!
همان هایی که،میدانید دوستتان ندارند!
میدانید بد هستند!
میدانید،نمیتوانند عاشق باشند!
اما،شما
اصرار به ماندنشان دارید!!!
ساعت ها،با عقل و قلب تان دعوا میکنید!
اما بازهم،چشم هایتان را میبندید و نگه شان میدارید
تا بیشتر،آسیب ببینید…!
اما،قبول کنید
آدم،تا یک جایی تحمل دارد!
تا یک جایی،می کشد این درد را در زندگیش!
قبل از،متنفر شدن از خودتان
آنها را،بیندازید دور!
آنقدر دور که،
جای خالیشان،در حد یک جای خالی باشد!
مثل،همان دندان های شیری که افتاد!
و فرصت دادیم،برای دائمی ها !!
دیدگاه ها (۱)

پارت ۲۹دوباره اوضاع برای ساسکه تبدیل به جهنم متحرک شد.او قرا...

𝒩𝘢𝘯𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : ℬ𝘦𝘵𝘸𝘦𝘦𝘯 𝒞𝘳𝘰𝘸𝘯 𝒜𝘯𝘥 ℋ𝘦𝘢𝘳𝘵𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟕مهم نبود چه اتفا...

داستان عاشقانه جذاب جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط