ادامه
ادامه
ممکنه وستا 🔞بشه
رفتن سره تمرین قسمت اول
کاران:ببینید قرار این طوری باشه که دامیان و انیا دارن دوا میکنن و..............(قسمت ۱۰)
(و حاملگی انیا خوب کاران گفت که تو حامله ای و تو چند قسمت میاریمش)
تا شب شد و انیا از بیمارستان اومد که بهره خونه
دامیلن اومد دنبال انیا و رفتن خونه
ویو تو خونه
دامیان و انیا می خواستن به خوابن
انیا:دامیان؟
دامیان:بله؟
انیا:میشه هیچ وقت ولم نکنی(بغض)
و دامیان از رو تخت پا میشه میره انیا رو بقل میکنه
دامیان:نترس،برای جدا کردن من از تو باید،زمین و اسمون به هم برسن،تا من تورو ول کنم،تازه اگه تو منو ول کنی باز من تورو برای خودم نگه میدارم😏
انیا:یعنی چی؟
دامیان:یعنی نمیزارم برای کسه دیگه ای باشی فقط مال منی،مال من باش😏،
انیا:😏تو به خوا منو نگه داری؟
من هر وقت بخوام میتونم فرار کنم و برام فرقی نداره کی میخواد منو نگه داره یا همون اسیر کنه😏
دامیان خیلی اروم دست هاشو برد سمت زیپ لباس انیا و اروم کشید.ش تا باز شه
دامیان:ولی پیشه منی یه ان،موش میشی و نمی تونی کاری کنی😏(هنوز به کشیدن زیپ ادامه میداد)
انیا هم متوجه شد و خواست از تو بقل دامیان بیاد بیرون(هنوز تو بقل همن)ولی دامیان نذاشت
انیا هم که نه 🍅🍅🍅گوجه
گوجه یه ان قرمز شد و شروع به لرزیدن کرد
دامیان:فقط یه امشبو خوش بگذرونیم،فقط امشب به خاطر من🙃
انیا ذهن:فقط امشبه باش فقط یه امشب اره،پس میگم باش ولی حول نشه)انیا خیلی اروم از بقل دامیان اومد بیرون و شروع به باز کردن دکمه اای لباس دامیان شد و گفت
انیا:یه امشب نه،هرشب،ولی فقط بخاطر تو😚
دیگه کامل زیپ لباس انیا باز شد و مال دامیان
(تو فیلم ها هستن که فقط میرن رو پاهاشون و لباس ها میوفته رو زمین)و لباس ها از تنشون اوفتاد،دامیان انیا رو بلند کرد و رفت رو تخت
که فردا................(بچه ها انیا حالا حالا ها نمی خواد حامله شه)
بایی تا بعد
****
ممکنه وستا 🔞بشه
رفتن سره تمرین قسمت اول
کاران:ببینید قرار این طوری باشه که دامیان و انیا دارن دوا میکنن و..............(قسمت ۱۰)
(و حاملگی انیا خوب کاران گفت که تو حامله ای و تو چند قسمت میاریمش)
تا شب شد و انیا از بیمارستان اومد که بهره خونه
دامیلن اومد دنبال انیا و رفتن خونه
ویو تو خونه
دامیان و انیا می خواستن به خوابن
انیا:دامیان؟
دامیان:بله؟
انیا:میشه هیچ وقت ولم نکنی(بغض)
و دامیان از رو تخت پا میشه میره انیا رو بقل میکنه
دامیان:نترس،برای جدا کردن من از تو باید،زمین و اسمون به هم برسن،تا من تورو ول کنم،تازه اگه تو منو ول کنی باز من تورو برای خودم نگه میدارم😏
انیا:یعنی چی؟
دامیان:یعنی نمیزارم برای کسه دیگه ای باشی فقط مال منی،مال من باش😏،
انیا:😏تو به خوا منو نگه داری؟
من هر وقت بخوام میتونم فرار کنم و برام فرقی نداره کی میخواد منو نگه داره یا همون اسیر کنه😏
دامیان خیلی اروم دست هاشو برد سمت زیپ لباس انیا و اروم کشید.ش تا باز شه
دامیان:ولی پیشه منی یه ان،موش میشی و نمی تونی کاری کنی😏(هنوز به کشیدن زیپ ادامه میداد)
انیا هم متوجه شد و خواست از تو بقل دامیان بیاد بیرون(هنوز تو بقل همن)ولی دامیان نذاشت
انیا هم که نه 🍅🍅🍅گوجه
گوجه یه ان قرمز شد و شروع به لرزیدن کرد
دامیان:فقط یه امشبو خوش بگذرونیم،فقط امشب به خاطر من🙃
انیا ذهن:فقط امشبه باش فقط یه امشب اره،پس میگم باش ولی حول نشه)انیا خیلی اروم از بقل دامیان اومد بیرون و شروع به باز کردن دکمه اای لباس دامیان شد و گفت
انیا:یه امشب نه،هرشب،ولی فقط بخاطر تو😚
دیگه کامل زیپ لباس انیا باز شد و مال دامیان
(تو فیلم ها هستن که فقط میرن رو پاهاشون و لباس ها میوفته رو زمین)و لباس ها از تنشون اوفتاد،دامیان انیا رو بلند کرد و رفت رو تخت
که فردا................(بچه ها انیا حالا حالا ها نمی خواد حامله شه)
بایی تا بعد
****
- ۸۹۷
- ۰۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط