𝓹𝓪𝓻𝓽27

𝓹𝓪𝓻𝓽27
ات ویو
کای صدام کرد برم پیشش بردم یه جای خلوت
کای: ات من..
ات: تو چی؟
کای: ات من.. من دوست دارم(پشت همو تند تند)
ات شروع کرد به قهقهه زدن
کای: یعنی انقد خنده دارم؟
ات: نه نه(درحالی که داره خندشو جمع میکنه)(یهو جدی شد) تو نمیتونی درست و حسابی اعتراف کنی بعد میخوای وارد رابطه شی؟
یهو کای اتو گرفت و چسبوند به دیوار
کای: ات من دوست دارم
ات: الان یکی میبینه
کای: مهم نیست فقط بگو دوستم داری یا نه؟
ات: باید فک کنم، میذاری برم؟
کای دستشو از رو دیوار برداشت و ات رفت
ـــــویو اعضا
ته: یعنی کای اتو چیکار داشت؟
کوک: نمیدونم
جیمین:خودشون مگه دختر دوروبرشون دختر ندارن؟
شوگا: نکنه از ات خوششون میاد
جیهوپ: نه خدا نکنهه
نامی: به ات اعتراف نکنن یه وقت
جین:خدا نکنه
•نویسنده: خودتونو جمع کنین حاج خانم تشریف آوردن
نامی: حاج خانم؟
نویسنده: اتو میگم
نامی: اوو•
ـات اومد
جین: امم ات
نامی: ات چی گفت
ات: هیچی (دستشو به معنای هیچی بالا پایین کرد)
ات: خب بیاین تمرینو شروع کنیم
ــــــــــــــــــــــــویو بعد تمرین
شوگا: من خسته شدم
هوپی: ساعت چنده؟
ات: 10:00
هوپی: خب میتونیم بریم
ات: شما بری...
شوگا: نه نه بیا بریم آخرین بارو خوب یادمه
ات: اوکی بریم
ــــــــــــــــــــــــویو خونه
ات ویو رسیدیم رفتم لباسامو عوض کردم دیدم گوشیم زنگ میزنه جواب دادم دیدم مبیناست
ات: الو
مبینا: سلام انتر
ات: چطوری ک/سخل
ات: انتر این همه مدت کجا بودی چرا یه زنگ نمیزدی
مبینا: درگیر کارای اودیشنو کمپانیو تمرینو اینام
مبینا: اتی میشه فردا ساعت5بیای کافه ی مون؟
ات: عا وایستا
ات: نامی جونم
نامی: نامی جونم؟
ات: آره نامی جونم میشه فردا ساعت ۵برم بیرون با مبینا
نامی: ساعت چند؟
ات: گفتم دیگه پنج
نامی: برو
ات: مرسی
ات: میام
مبینا: پس باشه خدافظ
ات: بای بای
ــــــــــــفردا ویو
....
☆☆☆☆☆☆☆☆☆
حمایت؟
دیدگاه ها (۰)

از نظرتون هیونگ کای یا یونجون یا دوتاشون؟ ☆چهار نفر جواب بدن...

#سناریو براتون سناریو گذاشتم دوست دارید بگید بیشتر بزارم ☆وق...

𝓹𝓪𝓻𝓽13ات ویو رسیدیم شوگا: خب بریم بخوابیم ساعت دوازدهه هرکی ...

𝓹𝓪𝓻𝓽 15ات ویو داشتیم دنس میرفتیم که یه پام پیچ خورد خوردم زم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط