شعر یک قمی در استقبال از حاج حسن

شعر یک قمی در استقبال از حاج حسن

صدمژده که سرهنگ به قم آمده امروز

با لشکری از بیل وکلنگ آمده امروز

باشیب ملایم زده او گردن ما را

برصورت و بر کله ما او زده پا را

فرهنگ که رفت و دل ما هم ز پی او

شد کور دو چشم من و تو در پی ابرو!

مسکن که دگر بهر جوانان شده یک وهم

یا رب تو نما بر دل صد پاره ما رحم

"تدبیر" سفر رفته و "امید" به جایی

هر لحظه زنم داد که "محمود" کجایی

با دشمن خونخوار به یک میز نشستی

قلب همهء امت اسلام شکستی

گفتی که کلیدیست تو را همچو مسلسل

با آن بکنی مشکل مردان و زنان حل

هر منتقدی را تو براندی به جهنم

گفتی که نداری تو به سر عقل ولو کم

اعجاز نمودی که تورم شده کمتر

مستضعف بیچاره شده چون گل پرپر

شاید که به تن کرده زیادی سر "عاصی"

هی مفت زند حرف به شوخی و به بازی
دیدگاه ها (۱۷)

خبر از یک زن بیمار شود میمیرم...مادری دست به د...

آهای دختـــر سرزمیــن من ...آخ ببخشیــد باز جنسیتت را فراموش...

خواهرم قدر بدانچادرت ارثیه زهرا بودیادگاری که سر زینب بودو ه...

#رهبر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط