یه سال ساعت دوازده شب داشت برف میومد و ما هم خوشحال که فر

یه سال ساعت دوازده شب داشت برف میومد و ما هم خوشحال که فردا تعطیله،
که یهو قطع شد بارون اومد برفا آب شد،
بارونم بند اومد کم مونده بود نصفه شبی خورشید شروع کنه به تابیدن … :|
دیدگاه ها (۳)

اینایی که رژیم سخت میگیرن ، خودشونو تیکه تیکه میکنن و یک عال...

دلم تاب ميخواهد! و يك هل محكم...كه دلم هري ريزد پايين...هر چ...

دقت کردین به این اس ام اس های ارسالی اشتباهی و ضایع ؟ غیرممک...

والدین گرامی اینقدر نگین “ وقتی ما سن شما بودیم این جورخوب ب...

𝟕𝟎𝟕

I can be myself with himPart¹⁰¹هنوز شروع نکرده بودیم،که تهیو...

📖 پیام‌های ساعت سه صبحپارت اول: «بیداری؟»اِما دو سال بود که ...

( Blue Side )

𝓹𝓪𝓻𝓽 29ات سوار ماشین شد و رفت ات ویوچقد این پسرا چندشن ایشش ...

سناریو جونگکوک

چند پارتی جیمین پارت ۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط