بیهوده مگو که دوش حیران شده ای

بیهوده مگو که دوش حیران شده ای
سر حلقه ی عاشقان دوران شده ای

از زلزله و عشق خبر کس ندهد
آن لحظه خبر شوی که ویران شده ای …
دیدگاه ها (۱)

زده‌ای سنگِ غمیبر دلِ چون شیشه‌ی منای غم انگیز ترین لذتِ دنی...

چندی ست مانده دست من از دامن تو دورای عشق باشکوه من ای کو...

ای زندگی تن و توانم همه توجانی و دلی ای دل و جانم همه توتو ه...

ای دلارامی که جان ما توییبی تو ما را یک نفس ارام نیست...

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفتآمدم نعره مزن جامه مدر هیچ ...

🌱🍒سخت است که دلتنگ شوی، خنده نباشدمهمان تو جز حسرت ناخوانده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط