خم زلف تو دام کفـر و دیـن است
ز کارستان او یک شمــّه این است

جمــــالت معجـز حسن است لیکن
حدیث غمـــزه‌ات سحر مبین است

ز چشم شوخ تو جان کی توان برد
که دایم با کمان اندر کمیـن است

بر آن چشم سیه صد آفرین باد
که در عاشق کشی سِحرآفرین است

#حافظ
دیدگاه ها (۱)

‌‌صبحدمی که برکنم، دیده به روشناییتبر در آسمان زنم، حلقهٔ آش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط