P

P48
ویو ا.ت
صبح بیدار شد و کنارش را نگاه کرد که یونگی نبود همان موقع اجوما بعد از در زدن وارد اتاق شد و گفت« خانم آقای و خواهرشون برای صبحانه منتظر شما هستند» ا.ت لبخندی زد و گفت « الان میام»
ا.ت لباسش را با پیراهنی زیبا و سبز رنگ عوض کرد موهای بلندش را دورش ریخت که زیباترش کرد و به سمت پله ها رفتم تا به آنها ملحق شود
یونگی ویو
با خواهرم مشغول صحبت بودم که چشمم به ا‌.ت خورد کمی نگاهش کردم که بعد بغل کردن خواهرم روبه رویم نشست و فقط لبخندی بهم زد و من در جوابش آروم سرم را تکان دادم نگاهم را به شکم نامعلومش دادم و بعد خودم را جمع کردم و نگاهم را مثل همیشه سرد کردم و ازش گرفتم ...

ا.ت
لباس هارا دونه دونه پرو میکردم همشون یه نقصی داشتند دلم میخواست بی نظیر باشه نمی‌دونم چرا ولی میخواستم برای خانواده اش عروس زیبایی باشم ...
یکی از خدمه ها رفت تا لباسی دیگر برایم بیاورد و من در آن لحظه روی تخت نشستم استرس داشتم که « آیا یونگی میخواد موضوع را به پدر و مادرش بگوید؟» هنوز خودم حسم را به این بچه نمی‌دانستم و حس میکردم یونگی فقط این را یک وارث میدید ...
دستم را آروم روی شکمم گذاشتم و آروم زیر لب زمزمه کردم« کاش هیچ وقت تورو وارد این بازی نمیکردم » اهی کشیدم و گفتم باید همون روز سقطش میکردم ...
یونگی ویو
در جلسه، دیگه حوصله ام داشت سر می‌رفت پدرم به عنوان سر دسته همه ما با وجود بیماریش هنوزم سر باند و جلسات می‌آمد نگاهی به پدرم کردم و دیدم اگه کمی دیگر ادامه پیدا کند این وضعیت ممکنه همه این افراد اتاق را بکشد آروم در گوشش خم شدم و گفتم« به خواستت رسیدی» ابرویی بالا انداخت و نگاهم کرد که آروم گفتم « بارداره» پوزخندی زد و گفت « خوشم اومد ،فکر نمی‌کردم به این راحتی قبول کنه بنظر سر سخت میومد» یونگی چیزی نگفت و فقط گوش کرد .چشمان پدرش تیز شد و گفت« حواستو جمع کن، دوسش نداشته باش ،عاشقش نشو نه خودش نه قیافش، نه بچه تو شکمش، اون فقط حامل وارثه خاندان ماست ، نیاز باشه بعد زایمان کارشون یکسره میکنیم یونگی با شنیدن این جمله چشمانش را برای کوتاه مدت بست ولی جرات نکردم حتی کلمه ای صحبت کند ‌.
دیدگاه ها (۰)

P49سه ماه بعد....جلوی میز آرایشم نشستم و بافت موهامو باز کرد...

P47ا.ت نگاهش کرد و گفت: یونگی چرا کشتیش یونگی از بالا به دخت...

P46یونگی یونا را عصبی نگاه کرد که دختر فهمید باید دهنش رو بب...

"سرنوشت "p,36...۱۰ مین بعد ....ا/ت : بریم تو ؟ سرده....کوک :...

اولین مافیایی که منو بازی داد. پارت۴۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط