[بازی مرگ ]
[بازی مرگ ]
پارت 42
جعبه موسیقی قدیمی مانندش را برداشت خیلی برایش ارزش مند بود هیچوقت کسی را نمیذاشت حتا بهش دست بزنه دست برد به طرفش تا بازش کنه صدای درب باعث متوقف شدن کارش شد دوباره توی کمد اتاق کارش گذاشتش هری با احتیاط فنجان چای را که توی سینی گذاشته بود را در دست گرفته تا مبادا بیافته جونگ کوک روی صندلی پشته میزش نشست بلافاصله هری چای را جلویش گذاشت به طرفه مبل رفت و همانجا نشست
جونگ کوک : باید خوب درستش کرده باشی
فنجان را بلند کرده و روی لب هایش گذاشت کمی ازش نوشید هری با استرس بهش خیر مونده بود و منتظر نظرش بود
جونگ کوک : اصلا مزه خوبی نمیده بیشتر تمرین کن از این به بعد چای مو تو درست میکنی
هری : اما من مطمئنم خیلی خوب بوده الان که خوشت نمیاد چرا باید من درست کنم
حرف هایش را با خشم و صدای بلند نجوا کرد و این رفتارش دقیقاً روی اعصاب کرکس میرفت جونگ کوک : صداتو واسه من نمیبری بالا وگرنه خیلی بد میشه برات تو اینجا واسه خانم خونه بودن نیومدی واسه آوردن پسر برای من اومدی اینجا اینو یادت نره
تهدید آمیز حرف میزد و نگاه ها و لحن به شدت هری را میترساند بلند شدنش از صندلی لرزی به بدنش وارد کرد بدون حرفی با غیض از اتاق خارج شد صدای درب باعث نفس کشیدن راحت هری شد زیر لب ناراحت زمزمه کرد هری : چرا بین این همه دختر منو انتخاب کرد شاید بخاطر اینکه که کسی رو ندارم که روم وایسته نه پدر نه مادر
گفته هایش به شدت ناراحتش میکرد حسی که درونش بود را هیچکس نمیتوانست درک کنه بی کس بدون آدم رو هزاران برار می شکننونه ولی هری دختری نبود که به این راحتی ها شکست بخوره،
دلشکسته بلند شد و به طرفه بالکن اتاق رفت ماشین جونگ کوک را دید که از حیاط بیرون رفت بلافاصله از بالکن بیرون رفت نگاهی کلی به اتاق انداخت نباید بدون اجازه اش تنهایی در اتاق کار و اتاق خوابش بمونه پس سریع آنجا را ترک کرد
قدم های آهسته اش را روی راه روی آن عمارت میگذاشت اینجا موندش تنها برای وارث آوردن بود اما این کار به اون حس زیر خوابه رو میداد،
گوشی اش را که از هایون گرفته بود را برداشت و تماسی باهاش گرفت بعد از چندین بوق جواب داد هایون: هری خودتی چرا حرف نمی زنی
هری با بغض نجوا کرد : میشه بیایی عمارت
هایون: اما کرکس
هری : من یه کاری میکنم فقط بیا
هایون که نگران دوستش بود سریع قبول کرد ...
پارت 42
جعبه موسیقی قدیمی مانندش را برداشت خیلی برایش ارزش مند بود هیچوقت کسی را نمیذاشت حتا بهش دست بزنه دست برد به طرفش تا بازش کنه صدای درب باعث متوقف شدن کارش شد دوباره توی کمد اتاق کارش گذاشتش هری با احتیاط فنجان چای را که توی سینی گذاشته بود را در دست گرفته تا مبادا بیافته جونگ کوک روی صندلی پشته میزش نشست بلافاصله هری چای را جلویش گذاشت به طرفه مبل رفت و همانجا نشست
جونگ کوک : باید خوب درستش کرده باشی
فنجان را بلند کرده و روی لب هایش گذاشت کمی ازش نوشید هری با استرس بهش خیر مونده بود و منتظر نظرش بود
جونگ کوک : اصلا مزه خوبی نمیده بیشتر تمرین کن از این به بعد چای مو تو درست میکنی
هری : اما من مطمئنم خیلی خوب بوده الان که خوشت نمیاد چرا باید من درست کنم
حرف هایش را با خشم و صدای بلند نجوا کرد و این رفتارش دقیقاً روی اعصاب کرکس میرفت جونگ کوک : صداتو واسه من نمیبری بالا وگرنه خیلی بد میشه برات تو اینجا واسه خانم خونه بودن نیومدی واسه آوردن پسر برای من اومدی اینجا اینو یادت نره
تهدید آمیز حرف میزد و نگاه ها و لحن به شدت هری را میترساند بلند شدنش از صندلی لرزی به بدنش وارد کرد بدون حرفی با غیض از اتاق خارج شد صدای درب باعث نفس کشیدن راحت هری شد زیر لب ناراحت زمزمه کرد هری : چرا بین این همه دختر منو انتخاب کرد شاید بخاطر اینکه که کسی رو ندارم که روم وایسته نه پدر نه مادر
گفته هایش به شدت ناراحتش میکرد حسی که درونش بود را هیچکس نمیتوانست درک کنه بی کس بدون آدم رو هزاران برار می شکننونه ولی هری دختری نبود که به این راحتی ها شکست بخوره،
دلشکسته بلند شد و به طرفه بالکن اتاق رفت ماشین جونگ کوک را دید که از حیاط بیرون رفت بلافاصله از بالکن بیرون رفت نگاهی کلی به اتاق انداخت نباید بدون اجازه اش تنهایی در اتاق کار و اتاق خوابش بمونه پس سریع آنجا را ترک کرد
قدم های آهسته اش را روی راه روی آن عمارت میگذاشت اینجا موندش تنها برای وارث آوردن بود اما این کار به اون حس زیر خوابه رو میداد،
گوشی اش را که از هایون گرفته بود را برداشت و تماسی باهاش گرفت بعد از چندین بوق جواب داد هایون: هری خودتی چرا حرف نمی زنی
هری با بغض نجوا کرد : میشه بیایی عمارت
هایون: اما کرکس
هری : من یه کاری میکنم فقط بیا
هایون که نگران دوستش بود سریع قبول کرد ...
- ۱۴.۹k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط