شخصی نزد شیخ رفت و گفت :

شخصی نزد شیخ رفت و گفت :
یا شیخ،من خیلی بیتابم
.
.
.
.
.
.
.
شیخ تابی به او داد و گفت این را در حیاط خانه وصل کن..!!!
آن مرد رفت و دیگر بی تاب نبود
دیدگاه ها (۳)

معرفی فیک مرد من

#مرگ #مردن #باور #توسعه_فردیدنیا مثل تاب می ماندکه کودکی چند...

مژده وصل توام ساخته بی تاب امشبنیست از شادی دیدار مرا خواب ا...

باغ//جونگکوک« داداشی؟»& بله جونگکوک« میخوای سوار تاب بشی؟»& ...

‌📚عاقبت تحقیر مومن!یکی از فرزندان شیخ رجبعلی خیاط می‌گوید: ر...

حکایت ناب

بسم الله الرحمن الرحیم باید خود و اعمال‌مان را با ترازوی اله...

ناشناخته های روح :

#حکایت_قدیمی "بشنو و باور مكن"شخصی خسیسی براي پنجره هاي خانه...

.این متن را باید طلا گرف"خانه پدر و مادر"بعد از خانه خدا،تنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط