سکوت کرده ام و صدایم

سکوت کرده ام و صدایم
زندانبانِ زنی ست
که می خواهد بگوید:
"دوستت دارم"

عزیزم!
با بغضی که گلویم را می فشارد
با کلامی که از شکنجه ترسیده است
دهانم، تنها به بوسیدن تو گشوده می شود

عشق، رازی‌ست که در سینه حبس کرده ام
عشق، دوستت دارمی‌ست
که در صدایم بال بال می زند
دیدگاه ها (۱)

اشتیاق پنهانم!در خواب می بوسمتکه دزدانه رویای تو را بافته با...

بگو چگونه بمیرمتکه اینگونه در من نفس می کشیبگو چگونه وابسته ...

ناگهان رسیدیو خوشبختی شیشه ی عطری بودکه از دستم افتادو در تم...

بیا دوباره آغاز کنیم،مسیری را که در میانه راهش بریده ایم. بی...

از تعجب دهانم باز مانده بود من و پریسا !  خانواده ما هزاران ...

ص ۷۱___می نویسم پریسا سه بار گفت ازاده و تو نشسته ای و به من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط