کابوس عشق فصل۳ پارت ۱۰
کابوس عشق فصل۳ پارت ۱۰
ادامه: لوکی اومد تو اتاق به سوزی خیره شد و صورتش رو نوازش کرد. سوزی: به من دست نزن! لوکی: تو باید با من ازدواج کنی! سوزی: حتی بمیرم هم با تو ازدواج نمیکنم. لوکی: همممم.....باشه پس خانوادت رو میکشم. سوزی شکعه شد و گفت: اگه دستت به خانواده ی من بخوره میکشمت. لوکی: مامانت توی بیمارستان و بابات بایه زن دیگه زندگی میکنه. سوزی: تو از کجا میدونی؟ لوکی: چونکه من همچی رو میدونم خوشگله😏. سوزی: خفه شو! لوکی وقتی خواست بره گفت: آها راستی تا یادم نرفته شب برات یه سوپرایزی دارم.
ویو جنی و مایکل:
جنی: آ....آلستیا! تو اینجا چیکار میکنی؟ آلستیا: اومده بودم که سوزی رو ببنیم. مایکل: اون کیه؟ جنی: همکلاسیه بچگی. مایکل: آها اوکی تا شما دارین باهم صحبت میکنن من برم به بقیه ی کارها برسم که زود تموم شه. جنی و آلستیا یجا نشستن. آلستیا: خوب.....ام...حالت چطوره؟ جنی: ببین آلستیا اگه میخوای درباره ی گذشته ها صحبت کنی میخواستم بگم که ول کن من فعلا حوصله ی معذرت خواهی ندارم. آلستیا : آها باشه ببخشید ام......سوزی کجاست؟ جنی: سوزی دزدیده شده. آلستیا: چی؟ کی دزدیدش؟ جنی: یه یارویی به نام لوکی. آلستیا: وایسا ببینم موهاش چه رنگیه ؟ جنی: خاکستری. آلستیا: من.....من فکر کنم این پسر رو بشناسم. جنی: چی؟ خوب خونش رو میدونی کجاست؟ آلستیا: من وقتایی که از سره کار میرفتم خونه اون رو میدیدم. جنی: آلستیا تو باید به ما کمک کنیکه سوزی رو پیدا کنیم. آلستیا: باشه بهتون کمک میکنم.
ادامه: لوکی اومد تو اتاق به سوزی خیره شد و صورتش رو نوازش کرد. سوزی: به من دست نزن! لوکی: تو باید با من ازدواج کنی! سوزی: حتی بمیرم هم با تو ازدواج نمیکنم. لوکی: همممم.....باشه پس خانوادت رو میکشم. سوزی شکعه شد و گفت: اگه دستت به خانواده ی من بخوره میکشمت. لوکی: مامانت توی بیمارستان و بابات بایه زن دیگه زندگی میکنه. سوزی: تو از کجا میدونی؟ لوکی: چونکه من همچی رو میدونم خوشگله😏. سوزی: خفه شو! لوکی وقتی خواست بره گفت: آها راستی تا یادم نرفته شب برات یه سوپرایزی دارم.
ویو جنی و مایکل:
جنی: آ....آلستیا! تو اینجا چیکار میکنی؟ آلستیا: اومده بودم که سوزی رو ببنیم. مایکل: اون کیه؟ جنی: همکلاسیه بچگی. مایکل: آها اوکی تا شما دارین باهم صحبت میکنن من برم به بقیه ی کارها برسم که زود تموم شه. جنی و آلستیا یجا نشستن. آلستیا: خوب.....ام...حالت چطوره؟ جنی: ببین آلستیا اگه میخوای درباره ی گذشته ها صحبت کنی میخواستم بگم که ول کن من فعلا حوصله ی معذرت خواهی ندارم. آلستیا : آها باشه ببخشید ام......سوزی کجاست؟ جنی: سوزی دزدیده شده. آلستیا: چی؟ کی دزدیدش؟ جنی: یه یارویی به نام لوکی. آلستیا: وایسا ببینم موهاش چه رنگیه ؟ جنی: خاکستری. آلستیا: من.....من فکر کنم این پسر رو بشناسم. جنی: چی؟ خوب خونش رو میدونی کجاست؟ آلستیا: من وقتایی که از سره کار میرفتم خونه اون رو میدیدم. جنی: آلستیا تو باید به ما کمک کنیکه سوزی رو پیدا کنیم. آلستیا: باشه بهتون کمک میکنم.
- ۷۷
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط