پ۹ف۲ صبح زود دوش گرفتم و ورزش و صحبونه خوردم و با ماشینی

پ۹ف۲ صبح زود دوش گرفتم و ورزش و صحبونه خوردم و با ماشینی ک بابا دیشب بهم هدیه داد رفتم سالن تاتر نمایش خیلی خوب پیشرفت با حضور کارگردانای بزرگ ک دعوت بودن حس اینک دارم ب بازیگری نزدیک میشم خیلی خوب بود بعد تاتر آقای.‌‌.. با کیک اومد پشت سرم و بهم تولدمو تبریک گفت بهم گفت ک نقشمو خیلی خوب ایفا کردم روی صحنه بدون استرس و اضطراب بعد تاتر رفتم خونه با هدیه های زیاد مال آقای کارگردان خیلی قشنگ بود ی دستبند ک اسم خودم ب انگلیسی روش هک شده بود و ی جاخالی بهم گفت هروقت ازدواج کردم میتونم اسم همسرم رو روش بنوسم منم گفتم حالا کو تا ازدواج و خندیدم توی همین فکرای حرفای خوب و اتفاقات خوب بودم ک رسیدم خونه ساعت ۲ بود و خیلی سیر بودم و ناهار نخردم و خوابیدم تا ساعت ۶ عصر بعد اینک مهرداد و میلاد و سحر اومدن کلی سر ب سرم گذاشتن و خبر قبول شدن سحرم خیلی خوشحالمون کرد کرمان دانشگاهه کرمان قبول شده بود همه ساعت ۱۱ خوابیدن و من تا صبح توی اتاق رژه رفتم نمیدونم چ مرگم بود
دیدگاه ها (۰)

رمان عشق ممنوع

Love you پارت دهم-ارع بد شد بود -چییی چرا ظلع زدی بهم&چقد خو...

P4ویو چیفویو:نمیدونم چرا از وقتی فهمیده امگا ام و یا بهتر بگ...

دختر تنها{3}

وقتی دوست صمیمی BTS هستی و میرید اسکی رو یخ

࿚ ! ࢠـډࢪ ۾َــںْ ، هـآࢪۅڇـیـࢪۅ ! ࿙#℘ᾰԻт ⁦→❶دود و شبنم شیشه پن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط