تب اوج در من است ؛
تب اوج در من است ؛
چشمم گریخت، جاده به پایان نمیرسد
دستم به دستهای تو آسان نمیرسد
اینجا کجاست؟ تیرهترین چهره زمین
اینجا که هیچ تشنه به باران نمیرسد
آقا! کدام جمعه دلت سبز میشود «
خون شد دلم ز درد به درمان نمیرسد»
احساس میکنم که تب اوج در من است
این انتظار تلخ به پایان نمیرسد
پر میزنم به سمت صمیمیترین عروج
دستم چرا به دست تو آسان نمیرسد؟
قربانعلی علیزاده
چشمم گریخت، جاده به پایان نمیرسد
دستم به دستهای تو آسان نمیرسد
اینجا کجاست؟ تیرهترین چهره زمین
اینجا که هیچ تشنه به باران نمیرسد
آقا! کدام جمعه دلت سبز میشود «
خون شد دلم ز درد به درمان نمیرسد»
احساس میکنم که تب اوج در من است
این انتظار تلخ به پایان نمیرسد
پر میزنم به سمت صمیمیترین عروج
دستم چرا به دست تو آسان نمیرسد؟
قربانعلی علیزاده
- ۳۲۵
- ۲۸ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط