من زمین نخورده ام

من زمین نخورده ام
مرا روزگار نه
مردم روزگار نه نه
اعتماد به نامردمان
زمین زده است

چنان که بر سقوط من
خنده ها زدند ومن
خموش وسر به جیب
که این چه سر نوشت ؟
که این چه سر گذشت ؟

بلند میشوم
بلند تر ز قبل
که پله پله میروم
بسوی ایده خودم

وحال دشمنان نزار
بساطشان به یاس
دهانشان گشاد
ودوستانمان کمی خجل
کمی دودل وبیکرانه شاد

ومن همان هما
ومن همان قلم
ومن همان سرور
ومن همان ستبر
که بوده ام
وبوده ام
خواهم بود
دیدگاه ها (۳۱)

گاهی که دلم… به اندازه ی تمام غروبها می گیرد… چشمهایم را ف...

میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت؟ جایی که می...

♥به سلامتی همه دوستای مجازی ♥که نبودنشون اندازه یه دنیا درده...

میخواهم بلند بخندم انقدر بلند که گوش همه بغضهایم بترکد شا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط