خسته شدم

خسته شدم
همه اش از عشق سخن میگویند
این عشق چیست که اینقدر فدایی دارد ؟
اینقدر برایش اشک میریزند
حتی از جانشان نیز مایه میگذارند
حتی در روز بارانی به خاطرش خیس میشوند و بدون چتر چون دیوانه ها بی هدف قدم میزنند
گاهی هم سر از ناکجا آباد درمیایند
آنقدر که خود را غرق این کلمه ی سه حرفی میکنند
از کسی پرسیدم عشق چیست
خیره نگاهم کرد
گویا این هم یکی از عوارضش بود
از عشق هیچ نفهمیدم جز اینکه
عشق دلبستگی میاورد و
مرضی نا علاج است که مرهمش در هیچ عطاری پیدا نمیشود
راستی عشق چیست ؟
دیدگاه ها (۲)

بیــا... در کوچه شهریور ، انتهای خیابان تابستان منتظر قــدم ...

همین که تو برگردی همه چیز خوب میشود قلبم منظم میزندشب ها ارا...

ایام شهادت علیاحضرت, آسمان درجات و مقامات, حضرت مادر مهربان...

همه آدم‌ها مانند «ماه» هستند؛قسمت تاریکی دارندکه هرگز به کسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط