من خدا را،

من خدا را،
خودم دیدم،،،!
با مهتاب قدم مےزد؛
.
دست در دست ستاره ها،،،
آسمان را وجب مے زد؛
.
مهتاب را ،
روے شانه هاےکوه گذاشت،،،
برکه را آبےو سفیدرنگ مے زد؛
.
من خودم دیدم
در کنار آب نشست...!
با صداے جیرجیرک ها
و قورباغه ها
ساز زندگےمےزد؛
.
کمے هم آنطرف تر رفت
و بین شقایق ها،،،
در هوا،،،
عطر خوشبوے عاشقے مے زد؛
.نزدیکتر که رسید
به بوم نقاشیه من...!!!
قلب من
از همیشه،
تندتر مے زد،،،
.
او تنهایے
مرا خوب فهمیده بود،،،!
آرام اشک هاےمرا کنار مے زد؛
دیدگاه ها (۱)

ببخش خودت را برایِ تمامِ راه های نرفتهبرایِ تمامِ بی راه های...

بیا یک قول به خودت بدهبیا و بگوهرکس که پایِ رفتن داشتبگذاری ...

باید خدا را بردارمبگذارم در کوله پشتےببرم یک گوشه ےدنجتنهایے...

براے هر کسےیه اسم تو زندگیش هستکه تا ابد هر جایے بشنوهناخودآ...

قاتل زنجیرای من 🩸⛓️[21]همینجوری کتاب رو باز کردم شروع خوندنش...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 19✦....................

#بوسه_مرگ "پارت ۷۰"دقایقی بعد...آروم کنار مسیر سنگی باغ قدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط