پارت
پارت۸۰۰
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی ونشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
از خوشحالی کم مونده بود بال درارم...بچه رو نگاه کردم...خیلی با نمک بود...
_افرین شوهر جنتلمن خودم...
یه لبخند زد...
_/لوس نشو بریم دیگه...
هوففف اینم از این...رفتیم سوار ماشین شدیم برگشتیم عمارت...توی راه کلا با نی نی ور میرفتم...و اسم پیشنهادی مو به شاهین گفتم و اونم قبول کرد....از ماشین پیاده شدم...هارپر دم در منتظر بود ایش زنیکه ای بیشعور...بی تفاوت از کنارش رد شدم رفتم داخل...مبینا و ارمیتا دست به سینه روی مبل نشسته بودن ...
با دیدن من و بچه ای بغلم اومدن سمتم...
مبینا_ملی این بچه کیه...
_/بچه منه ببینش چقدر خوشگله...
یکم پتوشو زدم کنار...
ارمیتا:چقدر نازه ای خوداااا میشه بغلش کنم؟!
_اره فقط مراقب باش ...
بچه رو دادم بغلش ...
_ملی قضیه این بچه چیه...
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی ونشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
از خوشحالی کم مونده بود بال درارم...بچه رو نگاه کردم...خیلی با نمک بود...
_افرین شوهر جنتلمن خودم...
یه لبخند زد...
_/لوس نشو بریم دیگه...
هوففف اینم از این...رفتیم سوار ماشین شدیم برگشتیم عمارت...توی راه کلا با نی نی ور میرفتم...و اسم پیشنهادی مو به شاهین گفتم و اونم قبول کرد....از ماشین پیاده شدم...هارپر دم در منتظر بود ایش زنیکه ای بیشعور...بی تفاوت از کنارش رد شدم رفتم داخل...مبینا و ارمیتا دست به سینه روی مبل نشسته بودن ...
با دیدن من و بچه ای بغلم اومدن سمتم...
مبینا_ملی این بچه کیه...
_/بچه منه ببینش چقدر خوشگله...
یکم پتوشو زدم کنار...
ارمیتا:چقدر نازه ای خوداااا میشه بغلش کنم؟!
_اره فقط مراقب باش ...
بچه رو دادم بغلش ...
_ملی قضیه این بچه چیه...
- ۳.۳k
- ۲۴ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط