دستم بڪَیر

دستم بڪَیر
ڪہ‌از غم ایام خستہ‌ام

نازم بڪش
ڪہ عاشقم و دلشڪستہ‌ام

از مڹ جدا مشو
ڪہ قسم می‌خورم بہ نور

جز با دو چشم مست تو
عهدے نبستہ‌ام
دیدگاه ها (۲)

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانمپرم از حس دلگیری که نامش ر...

آنقدر زیباییکه شاعرها به احترامتکلاه از سر بر می دارند!و روی...

جرعہ جرعہ عشق را سر ميڪشم  نقش عشقـم را بہ ساغـر ميڪشمخستہ ا...

جرعہ جرعہ عشق را سر ميڪشم  نقش عشقـم را بہ ساغـر ميڪشمخستہ ا...

شهید جواد پرویزی محل شهادت : شیراز چرا صورت پر نورت را برایم...

رقیه بنت الحسین

«یا مولای من، یا صاحب الزمان!کاش باران بودی و همه نگران نیام...

عاشقانه های شبنم

از ميانِ پلك هاي خسته ام نور و روشنايي را مي ديدم تا آنجا كه...

سپیده که سر بزند #آفتاب سفره اش را پهن می کند و قدم های کوچه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط