در زندگی به یاد سه تن سوختم

در زندگی به یاد سه تن سوختم
اول مادرم، که چشم به او دوختم
دوم پدرم، که مردانگی از او آموختم
سوم دوستی که جز مرام ومعرفت ازش چیزی نیاموختم*
دیدگاه ها (۴)

فیک: (زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...)ویو ات:سلام،من ی...

دنیای ما

🥀 قسمت هشتم فاطمه چه کسی بود؟تا اینجا شاید فکر کرده با...

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۹

فاصله یک لبخند تا جنون

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۱۵

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²⁰ویو: جونگ‌کوکچند ثانیه بعد از حر...

خدایا دل خانواده ی این اسیران جنگ رمضان رو هم شاد کن سه خلبا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷③_بخش اول_بدترین دردی که می‌توان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط