بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو

بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو
بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو

شب از فراق تو می‌نالم ای پری رخسار
چو روز گردد گویی در آتشم بی تو

دمی تو شربت وصلم نداده‌ای جانا
همیشه زهر فراقت همی چشم بی تو

اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا
دو پایم از دو جهان نیز درکشم بی تو

پیام دادم و گفتم بیا خوشم می‌دار
جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو
دیدگاه ها (۳)

در توبه مرا گفت ، که برگیر شرابیساقی تو که خود ، بیشتر ازخلق...

هرچه راباعشق پیدا میکنی گم میشود، دل بروی هرکسی وا میکنی گم ...

نگاه را تو نگه دار و بذل چشمی کنکه از برای خیالت خیال پرداز ...

من روزگار غربتم را دوست دارماین حس و حال و حالتم را دوست دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط