پارت ۴۵

پارت ۴۵
#عسل
با بچه ها داشتیم صبحونه می‌خوردیم
ممد. بچه ها بریم جنگل؟
د. اره بریم خیلی خوبه
ر. پس بعد صبحونه وسایل رو جمع کنیم بریم
صبحونه ک تموم شد با دخترا ظرف وووو آماده کردیم
بعد رفتیم آماده شدیم
من یک تیپ مشکی زدم ک با رضا ست باشه
#پانیذ
رفتیم آماده شدیم
من یک تیپ قرمز زدم ک با ممد ست باشه
#دیانا
رفتم آماده شدم
یک تیپ سفید زدم ارسلان هم یک تیپ مشکی
#مهدیس
یگ تیپ آبی زدم محراب یگ تیپ توسی
رفتیم داخل حیاط
ر. خب منو عسل ممد پانیذ باهم
ا. منو محراب مهدیس دیانا هم پس باهم
محراب ارسلان جلو نشستن ارسلان رانندگی می‌کرد منو دیانا هم عقب توراه با دیانا دابسمش میرفتیم
دیدگاه ها (۰)

رمان دخت من

رمان تو خود منی

سیلام 🧸 بریم برای پارت گذاری رمان قشنگمون🎀❣️رمان :«استاد مغر...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

Love youپارت چهاردهمسوار چرخ فلک شدیم ک یهو وسط بازی برقا رف...

رمان تهیونگ

Part ²²ویو لیلی وای در پارکینگ باز شد چقدر ماشین چقدر موتوره...

پارت چهاردهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط