بغلم کن که کمی ساکت وآرام شوم

بغلم کن که کمی ساکت وآرام شوم
در خیالی که گرفتار تو شددام شوم

بی هوا بوسه مزن بر رخ من
بوسه انگاه بزن باز که من رام شوم

بی تو در خلوت این خانه گرفتار شدم
تو بیا تاکه کمی شاد از این کام شوم

پنجره باز کن نغمه بزن بر خورشید
من به شوق پرستو به این بام شوم

وقت رفتن تو بیا باز بزن بوسه ی مهر
تا که من همره آن یار دلارام شوم....
دیدگاه ها (۲)

درد است به جانم چه کنم نیست طبیبیپنهان شده در خنده ی من بغض ...

عشق یعنی سینه ام در هر نفس ، درگیر توست/بر پلاکم نام تو ،بر ...

چه می خواهی تو از جانم، که جز عشقت نمی دانم،چنانم کرده ای عا...

ﻣﻦ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﯾﮏ ﭼﻠﭽﻠﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺞ ﻗﻔﺲﺑﻨﺪ ، ﺑﻨﺪﻡ ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﯾﮏ ﭘﺮ...

#عاشقانه_های_من#شعر #شعر_های_زیبا#زیبا #خاص #عاشقانه #دلبران...

پارت۴۰ :پشت بانداژ هر چی بیشتر از لحظه تحویل سال می‌گذشت جمع...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط