سمی و زیبا مثل گل های لیلیوم p

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p³ »
‌‌
دابی داخل سایه ها گم شد و اونجارو ترک‌ کرد و دقیقا همون‌ موقع کسی که نباید از راه رسید ، درسته هاکس بود
هاکس با چهره ای خونسرد و با و نگاهی که رگه های نگرانی توش موج میزدن به لیلیا نزدیک شد و گفت : چیشده دختر
لیلیا‌ : هیچی نشده‌ هاکس بیا بریم
هاکس لبخند کوتاهی زدو دست لیلیا رو گرفت و باهم از اونجا رفتن‌ و وارد آژانس شدن ، که دیدن سه تا از دانش آموزای‌ کلاس A1 اونجا حضور دارن باکوگو و ایزوکو و شوتو‌
لیلیا و هاکس متعجب بودن و به سمت سخت بنیاد که روبه روی اون سه تا وایساده بود رفتن و لیلیا دهن باز کرد : مربی مهد‌ کودک شدین؟
هاکس سعی کرد جلوی خندشو‌ بگیره و زد روی شونه لیلیا‌ که دیدن سخت بنیاد با حرف لیلیا لبخند ریزی زد ‌و با لبخند سخت بنیاد لیلیا و هاکس متعجب به هم دیگه نگاه کردن و بعد لیلیا متوجه نگاه خیره شوتو شد نگاهی که پر از حسرت‌ بود ..
باکوگو‌ رو به لیلیا گفت : چی داری میگی نفله
لیلیا دست به کمر شد و پوزخندی زد : خب فکرکنم واقعا کله تخم مرغی ای مثل تو مناسب تربیت سخت بنیاده‌
و دوباره هاکس پوخی‌ زد و سعی کرد جلوی خندشو‌ بگیره
سخت بنیاد : لیلیا تو قراره به این سه تا آموزش بدی
ایزوکو‌ سریعا‌ بعد حرف سخت بنیاد دهن باز کرد و روبه لیلیا گفت : واقعا از اینکه میخواید معلم ما باشید ممنونم لیلیا ساما‌
لیلیا که تعجب کرده بود گفت : من ؟ معلم؟ ، وای اقای سخت بنیاد انتظار نداری که برم UA و معلمی کنم‌
سخت بنیاد : دقیقا همینو میخوام اما قبلش باید تکی به این سه تا آموزش بدی
شوتو روبه سخت بنیاد گفت : چرا خودت اینکار رو نمیکنی؟
سخت بنیاد : چون لیلیا کوسه محور شعله رو داره و میتونه بهتون تخصصی تر توی همه چی آموزش بده
هاکس دستشو‌ روی شونه لیلیا گذاشت گفت : از خداتونم‌ باشه همچین سعادتی گیره شما سه تا افتاده‌
باکوگو‌ از اعصبانیت‌ رگ گردنش‌ زد بیرون و با داد گفت : این نفله از من هم جثه‌ اش کوچولو تره این میخواد بهمون آموزش بده؟؟؟؟
شوتو با خونسردی گفت : لیلیا قهرمان شماره ۴ هستش باکوگو‌
باکوگو با شنیدن مقام لیلیا فکش منقبض شد و دیگه هیچی نگفت‌
سخت بنیاد داشت اژانس‌ رو ترک میکرد که لیلیا روبه سخت بنیاد گفت : اقای سخت بنیاد صبرکنین‌ ..
سخت بنیاد وایستاد‌ و روبه هاکس و لیلیا گفت : امشب شما دوتا به همراه‌ شوتو و دوتا دوستاش خونه ی ما دعوت هستین دیر نکنین‌ .
و بعد اونجارو سریعا‌ ترک‌ کرد و لیلیا و هاکس برای باور دوم برگاشون‌ ریخته بود که شوتو گفت : لیلیا ..
لیلیا که شوتو رو مثل برادر کوچیکش‌ میدونست‌ نگاهی به شوتو کرد و گفت : بله؟
شوتو : واقعا اگه ناراحت میشی نیاید
لیلیا : نه نه اینطور نیست مگه نه هاکس؟
هاکس با سر تایید کرد
شوتو : پس خوبه .
هاکس از لیلیا خداحافظی کرد و لیلیا رو با ایزوکو و باکوگو شوتو تنها گذاشت
لیلیا دست به سینه شد و گفت : خب هنه میدونیم که برای انجام هر کاری نیاز به یه هدف مشخص هست و قهرمانی هم یه هدف مشخص نسبت به عقیده هر فرد داره میخوام هدف هرکدومتون‌ رو بفهمم‌ از ایزوکو شروع کنیم .
ایزوکو کمی هول شد اما سریع خودشو جمع و جور کرد و گفت : من میخوام دنیا جای بهتری برای کسایی که حتی بی کوسه هستن باشه‌
شوتو : من میخوام همه ی بچها بتونن لبخند بزنن
باکوگو : میخوام هرکی سر راهم قرار میگیره رو لت و پار کنم
لیلیا با شنیدن هدف باکوگو نگاه تاسف باری بهش کرد ..‌.

#دابی #تودوروکی #تویا #هاکس #مای_هیرو_اکادمی #فن_فیک #شوتو #اندوور‌ #رمان_تویا #وانشات_تویا #فن_فیک_دابی #مدرسه_قهرمانانه_من
#شاهین‌
دیدگاه ها (۴)

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p⁴ »‌‌‌لیلیا با شنیدن هدف ب...

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p⁵ »‌‌‌لیلیا : وقتی توی حال...

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p² »‌همچنان از زبان دابی* پ...

سمی و زیبا مثل گل های لیلیوم‌ « ادامه p¹ »‌ هیچوقت یادم نمیر...

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p¹³ »‌‌‌‌ ‌و از اون به بعد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط