#سایه_ای_در_خانه_چئون
#سایه_ای_در_خانه_چئون
# part_29
جههون که تا آن لحظه ساکت بود، آرام گفت:
«و بعضیها هم وانمود میکنن دوستن، ولی دقیقاً همون دشمنن.»
نگاهش لحظهای به سمت ههجون رفت.
یونا متوجه شد.
پدربزرگ عصایش را روی زمین زد.
«کافیه . رقابت ادامه داره.»
بعد، پوشهای را باز کرد.
«از امروز، شما باید اسناد مالی سه سال گذشتهی پروژه رو بررسی کنید. هر کسی که ایراد اصلی رو پیدا کند، امتیاز بالاتر میگیره.»
یونا زیر لب گفت:
«این عمداً سخته…»
جههون آهسته جواب داد:
«بله. چون اون میخواد ببینه چه کسی زنده میمونه.»
وقتی جلسه تمام شد، یونا با عجله از تالار بیرون آمد تا نفس بکشد.
هوای بیرون شرکت خنک بود، اما دلش هنوز داغ بود.
یکدفعه صدایی از پشت سر آمد:
«خوب بودی.»
یونا برگشت.
جههون بود.
یونا با خستگی گفت:
«تعریف میکنی یا فقط شوکه شدی؟»
«هر دو.»
یونا لبخند خیلی کمرنگی زد، اما زود جمعش کرد.
«فکر میکنی پدربزرگ واقعاً ازم حمایت میکنه؟»
جههون به شیشههای بلند ساختمان نگاه کرد.
«اون از کسی حمایت نمیکنه. فقط از کسی استفاده میکنه که فکر میکنه میتونه برنده بشه.»
یونا با تلخی گفت:
«پس من هم یکی از ابزارهای بازیام.»
جههون آهسته گفت:
«نه. تو خطرناکتر از یه ابزار هستی.»
# part_29
جههون که تا آن لحظه ساکت بود، آرام گفت:
«و بعضیها هم وانمود میکنن دوستن، ولی دقیقاً همون دشمنن.»
نگاهش لحظهای به سمت ههجون رفت.
یونا متوجه شد.
پدربزرگ عصایش را روی زمین زد.
«کافیه . رقابت ادامه داره.»
بعد، پوشهای را باز کرد.
«از امروز، شما باید اسناد مالی سه سال گذشتهی پروژه رو بررسی کنید. هر کسی که ایراد اصلی رو پیدا کند، امتیاز بالاتر میگیره.»
یونا زیر لب گفت:
«این عمداً سخته…»
جههون آهسته جواب داد:
«بله. چون اون میخواد ببینه چه کسی زنده میمونه.»
وقتی جلسه تمام شد، یونا با عجله از تالار بیرون آمد تا نفس بکشد.
هوای بیرون شرکت خنک بود، اما دلش هنوز داغ بود.
یکدفعه صدایی از پشت سر آمد:
«خوب بودی.»
یونا برگشت.
جههون بود.
یونا با خستگی گفت:
«تعریف میکنی یا فقط شوکه شدی؟»
«هر دو.»
یونا لبخند خیلی کمرنگی زد، اما زود جمعش کرد.
«فکر میکنی پدربزرگ واقعاً ازم حمایت میکنه؟»
جههون به شیشههای بلند ساختمان نگاه کرد.
«اون از کسی حمایت نمیکنه. فقط از کسی استفاده میکنه که فکر میکنه میتونه برنده بشه.»
یونا با تلخی گفت:
«پس من هم یکی از ابزارهای بازیام.»
جههون آهسته گفت:
«نه. تو خطرناکتر از یه ابزار هستی.»
- ۸۷
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط