فیک بازی با عشق
فیک بازی با عشق
پارت 3
ته: تو افکارم بودم که خوابم برد
صبح با الارم گوشیم بلند شدم رفتم سمت دستشویی کارای لازم رو کردم امدم اماده شدم رفتم مدرسه سرم پایین بود که خوردم به...
کوک: وقتی با تهیونگ چت میکردم قلبم میلرزید ینی عاشقش شدم تو هیم افکار خوابم برد
صبح با الارم گوشیم بلند شدم رفتم سمت دستشویی کارای لازم رو کردم و آماده شدم رفتم مدرسه ( لباس کوک اسلاید اول) داشتم با گوشیم کار میکردم که یکی خورد بهم
کوک: تهیونگ چشات نمیبینه
ته: ا...اقااا ببخشید
کوک: مهم نیست یه چشمک به تهیونگ میزنه
ته: ع.ع.عااا من باید برم دست پاچه
کوک: 😁برو
کوک تو ذهنش: اخخخخخ خدااا چقدر نازههههه پسره ی احمق 😙🙂ادم میخواد بچلونتش
ته: رفتم تو کلاس که یونگی سر میز جیمین بود و با هم میخندیدن
ته: عااا جیمین
یونگی: امشب میبینمت
جیمین عااا باشه
جیمین: بله اقای کیم نه نه نه اقای جئون
ته: با کلمهی اخر ش یکی زدم تو گوشش و گفتم ببند بگو ببینم بین شما دوتا چخبره
جیمین: کی
ته یونگ...
کوک: خوب ساکتتتتت میریم سراغ درس
پارت 3
ته: تو افکارم بودم که خوابم برد
صبح با الارم گوشیم بلند شدم رفتم سمت دستشویی کارای لازم رو کردم امدم اماده شدم رفتم مدرسه سرم پایین بود که خوردم به...
کوک: وقتی با تهیونگ چت میکردم قلبم میلرزید ینی عاشقش شدم تو هیم افکار خوابم برد
صبح با الارم گوشیم بلند شدم رفتم سمت دستشویی کارای لازم رو کردم و آماده شدم رفتم مدرسه ( لباس کوک اسلاید اول) داشتم با گوشیم کار میکردم که یکی خورد بهم
کوک: تهیونگ چشات نمیبینه
ته: ا...اقااا ببخشید
کوک: مهم نیست یه چشمک به تهیونگ میزنه
ته: ع.ع.عااا من باید برم دست پاچه
کوک: 😁برو
کوک تو ذهنش: اخخخخخ خدااا چقدر نازههههه پسره ی احمق 😙🙂ادم میخواد بچلونتش
ته: رفتم تو کلاس که یونگی سر میز جیمین بود و با هم میخندیدن
ته: عااا جیمین
یونگی: امشب میبینمت
جیمین عااا باشه
جیمین: بله اقای کیم نه نه نه اقای جئون
ته: با کلمهی اخر ش یکی زدم تو گوشش و گفتم ببند بگو ببینم بین شما دوتا چخبره
جیمین: کی
ته یونگ...
کوک: خوب ساکتتتتت میریم سراغ درس
- ۳۱.۱k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط