گرچه هرشب استکان بر استکانت می زنند

گرچه هرشب استکان بر استکانت می زنند
هرچه تنهاتر شوی آتش به جانت می زنند

تا بریزی دردهایت را درونِ دایره
جای همدردی فقط زخم زبانت می زنند

عده ای که از شرف بویی نبردند و فقط
نیش هاشان را به مغزِ استخوانت می زنند!

زندگی را خشک-مثل زنده رودت-می کنند
با تبر بر ریشه ی نصف جهانت می زنند

چون براشان جای استکبار را پُر کرده ای 
با تمسخر مشتِ محکم بر دهانت می زنند!

پیش ترها مخفیانه بر زمینت می زدند
تازگی ها آشکارا آسمانت می زنند!

آه! قدری فرق دارد زخم خنجرهایشان
دوستانت پا به پای دشمنانت می زنند
دیدگاه ها (۲)

گرچه هرشب استکان بر استکانت می زنندهرچه تنهاتر شوی آتش به جا...

.گرچه هرشب استکان بر استکانت می زنندهرچه تنهاتر شوی آتش به ج...

گرچه هرشب استکان بر استکانت می زنندهرچه تنهاتر شوی آتش به جا...

گرچه هرشب استکان بر استکانت می زنندهرچه تنهاتر شوی آتش به جا...

‌ گرچه هرشب استکان بر استکانت می زنندهرچه تنهاتر شوی آتش به ...

گرچه هرشب استکان بر استکانت می زنندهرچه تنهاتر شوی آتش به جا...

گر چه هر شب استکان بر استکانت می زنندهر چه تنهاتر شوی آتش به...

گر چه هر شب استکان بر استکانت میزنند/ هرچه تنهاتر شوی آتش به...

.گرچه هرشب استکان بر استکانت می زنندهرچه تنهاتر شوی آتش به ج...

.گرچه هرشب استکان بر استکانت می زنندهرچه تنهاتر شوی آتش به ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط