فیک کوک عشق سر سخت من

فیک کوک عشق سر سخت من
( پارت ۸)
از زبان ات
اعضاب وجدان گرفتم یعنی بخاطر من اینطوری شده گفتم بونا نامزدته اشک از چماش اومد بیرون گفت ات خواهش میکنم از نامزدم چیزی نگو من فقط سه دقیقه بهش خیره شدم نمیدونم چی شد رفتم نزدیکش که سرمو گرفت صورتومو اورد جلو وبوسیدم به خودم اومد و ولش کردم گفتم کوک نمخوام این حرفو بگم اما تو نامزد داری و داری بهش خیانت میکنی رفتم اتاقم کوک رو به خانم باستیر سپردم و سرمو گذاشتم روی تخت قلبم یجوری میشد من واقعان از کوک خوشم میاد همینجوری که داشتم فکر میکردم خوابم برد
صبح ساعت۱۰
من الان سر کارم اما صبح کوک خونه از کلانتری بهم زنگ زدن رفتم قتل همسایه مون رو پلیس فهمیده بود کار کیه من همیشه یه کلید یدک دارم میزارمش زیر
گلدون در اما نمیدونستم همسایه اونو دیده جناب
سروان اومده و جزیات رو بهم گفت یعنی شورهش
باهاش دعوا کرده اینم اومده خونه من دعوا شدید
شده زنشو کشته فرار کرده پلیس گفت میتونم برم
خونم اما من هنوز میترسم که برم شوهرش اگه به
من حمله کنه چی اگه زندان فرار کنه اثلان خونه رو
میفروشم یه جدید میخرم
دیدگاه ها (۱)

فیک کوک عشق سر سخت من( پارت۹) از زبان ات کوک نبود نشستم که گ...

فیک کوک عشق سر سخت من(پارت۱۰) از زبان ات امروز پرواز دارم می...

فالور منی

فیک کوک عشق سر سخت من( پارت۷)از زبان کوکمیخواستم با ات صحبت ...

تک پارتی جونگ کوک

بعدش رفتم به کوک سر بزنم که دیدم . کپی خرگوش ها گرفته خوابید...

همون شب با پول باقی مانده ته جیبم رفتم یه مشروپ خریدم و خورد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط