کنجِ لب‌هایش نشانده واژه‌ی لبخند را ...

کنجِ لب‌هایش نشانده واژه‌ی لبخند را ...
راه‌بندان کرده از "تجریش" تا "دربند" را ...

قَد و بالایَش بلند و رَه پُر است‌از چشم‌ شور
جور کن مادر بساط آتش‌واسپند را


‎‎‌‎


‌‎‎‌‎‎‌‌‎‎‌
دیدگاه ها (۱)

همه گفتند:بخشش از بزرگان استمن بخشیدم و هیچ کس نگفتچقدر بزرگ...

آنــــلایـن ڪـہ میشــــــےواستـــــ تایپـــــ میڪنمـــــ امـ...

جدا ماندن از ...کسے که ...دوستش دارے ...فرقی با مردن ندارد.....

غیرتوﺩﺭ ﺩڸ مـݧ ﻫـــﯿﭻ ڪـســی ﺧــﺎﺹ ﻧــﺸــﺪﻫﯿﭻ ڪس چوݧ مݧ بہ ت...

و منمیان سکوتِ لب‌هایشهزار واژه شنیدم،واژه‌هاییکه نه نوشته ش...

رمان انفجار و امید

#تاج_و_طوفانپارت ۱۴۲: صبحی که نباید می‌آمدصبح خیلی زود…خانه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط