غنچه با دل گرفته گفت :

غنچه با دل گرفته گفت :
زندگی ، لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است .

گل به خنده گفت :
زندگی شکفتن است ،
با زبان سبز راز گفتن است .

گفت و گوی غنچه و گل ، از درون باغچه
باز هم به گوش میرسد
تو چه فکر می کنی ؟
راستی کدام یک درست گفته اند ؟

من که فکر می کنم
گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد او گل است
گل ، یکی دو پیرهن
بیشتر ز غنچه پاره کرده است .

قیصر_امین_پور
دیدگاه ها (۳)

باهمچون تویی...قصه ها توانم نوشتاحمد_شاملو

دَر را باز کن "دی" جانما اهالی سرزمینِ سِپردنیمیاران قدیمیِ ...

-شب ناگهان چقدر غم‌انگیز است؛وقتی در انتظارترین باشی…سید_مهد...

مرا از "من" گرفت !که از من " خودِ دیگری" سازد!نه او من شد، ن...

🍃بِسْـمِ ٱللهِ ٱلْرَّحْمٰـنِ الْرَّحیـمْ🍃🌸بارالها در این روز...

#پناه‌او#پارت‌دومآلستور به فکر فرو رفته بود ... مثل همیشه صد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط