حاج ناظم یکی از مداح های قدیمی ، یه روز بهش گفتن حاج آقا
حاج ناظم یکی از مداح های قدیمی ، یه روز بهش گفتن حاج آقا بچه ات انقدر حالش وخیم شده که مرگش تقریبا قطعیه ...کاری نمیشه براش کرد ...حاج آقا بعد از شنیدن این خبر، رفت وسط بازار، یه چارپایه گذاشت زیر پاش و گفت: یا ابالفضل از من روضه خوندن بر میاد از تو مرده زنده کردن ...
بعد شروع کرد:
سقای دشت کربلا ابالفضل
دستش شده از تن جدا اباالفضل. ..
بعد از خوندن ذکر مصیبت خبر رسید که حاج آقا عباس کار خودشو کرد بچه ات شفا پیدا کرد...
خلاصه عباس باب الحوائجه ...حاجت بخواین ازش ...دست خالیتون نمیذاره..
بعد شروع کرد:
سقای دشت کربلا ابالفضل
دستش شده از تن جدا اباالفضل. ..
بعد از خوندن ذکر مصیبت خبر رسید که حاج آقا عباس کار خودشو کرد بچه ات شفا پیدا کرد...
خلاصه عباس باب الحوائجه ...حاجت بخواین ازش ...دست خالیتون نمیذاره..
- ۱.۷k
- ۱۲ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط