پدرخوانده:)

پدرخوانده:)
پارت ²⁰
ات ویو
قهوه رو خوردم و بعد دوباره روی تختم و مقاومت کردم‌‌... بعد از ۲۰ مین از روی تخت بلند شدم واقعا نمیدونم چرا اینقدر خوابم میاد معمولا اینقدر خوابالو نیستم....
( گفنم یه توضبح کوچولویی بدم... وقتیی که مثلا میخوام اون روز تموم شه و روز بعد فرا برسه مثلاا مینویسم صبح روز بعد یاا موقع ناهار موقع شام اینجوری )
* موقع شام *
+ مرسی نمیخورم.
_ عاا باشه شب بخیر
+ شب بخیر
ات ویو
رفتم توی اتاقم و روی تخت دراز کشیدم ولی بعد از نیم ساعت هم خابم نبرد...اصلا خواب نداشتم و همیت الان میتونستم پاشم و برم و کل دنیا رو بگردم
ساعت ۲ بود ... تقریبا داشت خوابم میومد که یهو صدای خوردن سنگ به شیشهکی اتاق خوابم رو شنیدم.
^ دینگ دینگ دینگ چه خبراا
+ تو اینجا چیکار میکنی مرتیکه
^ اومدم به دوس دخترم سر بزنم مشکلی‌عه؟
ات ویو
ایندفعه نمیخواستم درگیر شم .... شیشه‌ی اتاقم رو بستم و پنجره رو قفد کردم در رو هم قفل کردم و دوباره سعی کردم بخوابم.
نزدیکای ساعت ۳ بود چشمام داشت بسته میشد که... خوابم برددد گیلیلیلیلیلیلیلی
* صبح روز بعد *
کوک ویو
آلارم رو خاموش کردم... ساعت ۷ صبح... دست و صورتم رو شستم و رفتم پایین ( تفاوت روتین پوستی دخترا و پسرا : )
ات ویو
ساعتای ۷ و نیم بیدار شدم ... سر درد داشتم اهمیتی ندادم که یادم اومد.. نهه نهع نمیخوامشششش
و رفتم دستشویی و مایعی رو حس کردم که از پاهام سر میخوره و پایین میره..و بعله پریود شده بودم
یه پد گذاشتم ولی چتن پدش برام بزرگه چون معمولا من سایز استاندار نمیخرم و اینم برام بزرگه پس یه چیز گشاد میپوشم تا خیلی ضایع نباشه.
یه شلوار بگ پوشیدم و یه تیشرت لانگ که تا زانوم بود موهام رو شونه کردم و یه تینت زدم و رفتم پایین..
صبحانه رو خوردیم و بابام رفت سرکار...




مورد پسندتان بود فالووران گرامی و ارجمند؟
دیدگاه ها (۱۴)

باورم نمیشه ۲۰۰ تایی شدیم:)😭😭مممنااانممممم قشنگاامم که این ه...

کامنت بزارین شیپ کنمم:)

پدرخوانده:)پارت ¹⁹انجز نمیدونم واقعا این فیک تا چند قراره پی...

پدرخوانده:)پارت ¹⁸لونا هم رفته بود ساعت ۱۰ بود گفتم برم سراغ...

part44 عشق پنهان 《ویو جونگ کوک 》دیگه چیزی نگفتم چشمام رو بست...

part59 عشق پنهان《ویو ات شب》جونگ کوک خواب بود بعد از اینکه آق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط