در عشق رخت چون رخ تو بیشم نیست

در عشق رخت چون رخ تو بیشم نیست
قربان تو گردم که جز این کیشم نیست

بردی دل من به زلف و بندش کردی
زانست که یک لحظه دل خویشم نیست

- عطار‌ نیشابوری
دیدگاه ها (۰)

یه دیالوگی تو سریال خاتون بود که شیرزاد به خاتون گفت:«ینی چی...

زخما خوب میشنو جاشونم از بین میره،ولی یه زنگِ تلفن، واسه برگ...

ما باید آن‌گونه کتاب‌هایی را بخوانیم که برما تشر زنند و مجرو...

زمانی خواهد رسید که خوش‌حالیت* را تنها در کناره‌گیری از مردم...

می‌دونی… یه وقتایی با خودم می‌گم تو بردی دختر! آره، شاید تو ...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿ دل خون شد از توام خبر نیست هر روز مر...

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط