وقتی که نشد بو بکشم عطر تنت را

وقتی که نشد بو بکشم عطر تنت را
طوفان شده ام تا بکنم پیرهنت را

تو نیمه ی من بودی و افسوس نمی شد
یک لحظه به اغوش بگیرم بدنت را

دیوانگیم آینه ای بود که می خواست
احساس کند گرمی و هرم دهنت را

شاعر شدنم باعث این شد بنویسم
تاریخچه ی زخم به زخم کهنت را

کو قاصدک با خبر از حوصله تو
که این بار بیارد خبر امدنت را

ای کاش خدا واسطه می شد که بگویی
از خانه دلیل متواری شدنت را
دیدگاه ها (۲)

بوسه های من و تو رنگ تمنّا داردو نگاهت، قدِ یک فلسفه معنا دا...

دوست دارم غرق چشمان تو باشمتا که در چشم تو مهمان تو باشم تا ...

باز امشب این دلم دست نیازش سوی توستاو خمار چشم مست و آن خم ا...

عاشقی مستانه میخواهم ،تماشاکن مرابی پناهم،خانه میخواهم،تماشا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط