پایانی بی آغاز

پایانی بی آغاز
p28
ویو جونگکوک:

خیلی شوکه شدم،توقع همچین دادی رو نداشتم، درسته... قبول دارم.. اشتباه کردم، ولی من تمام سعیمو کردم خودمو کنترل کنم.. نشد
که یهو...
دره خونه باز شد

👤: قربان، سریعا باید تخلیه کنیم، مأمور ها تو راهن

شت، همینو کم داشتیم

آیلین:قربان؟ چی؟ کدوم مأمور، جونگکوک اینجا چخبره؟

جونگکوک: هیس، هیچی نگو و برو هرچه سریع تر وسایل ضروریت رو جمع کن و بیا پایین

تا خواست اعتراضی کنه دستشو گرفتم و کشیدم سمته اتاقش

آیلین: هویی، فک نکنم همه چی رو یادم رفته، دستمو ول کن

بی توجه به حرفاش کشیدمش تو اتاقس و انداختمش رو تختش و رفتم سمته کمد و چمدون رو برداشتم

آیلین: چیکار میکنی؟ اون چی میگفت؟ نرو سره کمدم

جونگکوک: ساکت باش. وقت نداریم

آیلین: دارم میگم نرو سره کمدم، کری؟؟

جونگکوک: نه، اونی که کره تویی، دارم میگم وقت نداریم پس خفه شو

آیلین: با من درست صحبت کن

وقت ندارم باهاش بحث کنم اگر دیر بشه ممکنه همه چیز نابود شه
دره کشوشو باز کردم و خالیش کردم تو چمدون، دستمو گذاشتم رو میزه آرایشش و همرو ریختم توی سایز کوچیک تره همون چمدونا، لپتاب، شارژر، گوشی، هدفونش رو انداختم تو یکی از کوله پشتی هاش و همرو گذاشتم دمه دره اتاق

جونگکوک: اگه چیزه دیگه ای داری پنج ثانیه فرصت داری جمعشون کنی

اینو گفتم و رفتم تو اتاقم و چمدونه اضطراریمو برداشتم و نگهبانو صدا کردم تا بیاد چنتارو برداره
و رفتم سمته اتاق آیلین و دستشو گرفتم و کشیدمش سمته یکی از ماشینا(چی فک کردی؟بچم پولداره😎) و نشوندمش داخل

و...
سلام خوشگلا، ببخشید ۲۱ روز نبودم، مسدود شده بودم💔 به زودی یه پیج دیگه برای فیکشن ها و رمان ها میزنم و پارت ها رو اونجا آپلود میکنم، هرموقع که اون پیج رو درست کردم آیدیش رو میزارم، ماچ بهتون💋🫀

#جنی#لیسا#رزی#جیسو#بلک_پینک#تهیونگ#وی#جونگکوک#یونگی#شوگا#نامجون#آر_ام#جیهوپ#جین#جیمین#بنگتن#بی_تی_اس#رورا#پریتا#آسا#روکا#رامی#آهیون#چیکیتا#بیبی_مانستر#استری_کیدز#کی_پاپ#کی_دراما#فیک#فیکشن#فیک_نویس
دیدگاه ها (۳)

پایانی بی آغازp27ب. کوک: هیچی فقطـ.. چرذ صدات انقد میلرزهجون...

پایانی بی آغازp26ویو آیلین: بلاخره رسیدم خونه، هوفففف چه روز...

پایانی بی آغازp14ویو آیلین: وقتی درخونه رو بستن یهو مثل جت د...

☆راند اخر☆part 13جونگکوک: اگه اذییت شدی بگو ات: نه خوبم جونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط