دستور بده شاعر چشمان تو باشم

دستور بده شاعر چشمان تو باشم
مجبور که نه ...گوش به فرمان تو باشم

بوسیدن تو جرم شد و فکر قصاصم
محکوم شدم "نجمه ی" زندان تو باشم

جانم شدی و عشق شود مسئله ی ما
عید ست اگر مست به قربان تو باشم

خورشید منی بر همه عمرم تو بتابی
ای کاش که من شمع شبستان تو باشم

بیمار شدم زود بیا تا که نمیرم
یا مرگ ویا در پی درمان تو باشم

دردت بکشم تا که غمی در تو نبینم
با برگ وفا چتر به باران تو باشم

ایام به کام دل تو شاد نوازد
من رقص کنان شعر و غزلخوان تو باشم

روزی برسد وعده ی فال تو بگیرم
آنروز دَهَم سر که به دامان تو باشم...
دیدگاه ها (۳)

التماس دعامنم دعا کنید شفا بگیرم مشگلم حل بشهدوستان.

شهر زیبای من لاهیجان

‌ ناز چشمانت کشم آنقدر، حیرانت کنم بی وفا در قدرت من نیست زن...

‌ از لبم هرگز نیفتد بوسه ی گیرای توتا ابد من ساکنم در کوچه ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط