اشتباه آخرمان این بود

اشتباه آخرمان این بود
آغوشمان را تا کردیم گذاشتیم در چمدان هایمان،
تا همدیگر را،بغل نکنیم
دست هایمان را در گلدان کاشتیم
تا برای هم دست تکان ندهیم
و دهانمان را ریختیم برای پرنده ها
تا از هم خداحافظی نکنیم...

بعد با پاهایی که خودش را روی زمین می کشید
تا به معشوقه اش برگردد
بی رحمانه،همدیگر را ترک کردیم....
اشتباه آخرمان این بود:
می خواستیم پایان این داستان باز بماند
شاید یک روز
تنهایی ما را به هم برگرداند
تا دوست داشتنمان را از هم پس بگیریم!
چمدان را در راه دزدیدند
و آغوشمان سهم غریبه ای شد که دوستش نداشتیم...
دست هایی که در خاک دفن کرده بودیم،
تازه جوانه زده بود،
که یادمان افتاد چشم هایمان را در اخرین دیدار جا گذاشته ایم..
عشق چیزی از ما باقی نگذاشت،
ما اما،دینمان را به عشق ادا کردیم....
هر جای دنیا پرنده ای بخواند،
دهان ماست
که از بغض هایمان شعر گفته است__
دیدگاه ها (۴)

دل به دریا زده ای،پهنه سراب استنرو......|علیرضا آذر|

گاهیےخوابت را می بینمبےصدابےتصویرمثل ماهی در آب هاے تاریککه ...

جمعه ها را باید___

وقتی غمگینممن وقتی غمگینم دلم خانه می خواهد..آشپزخانه می خوا...

اشتباه آخرمان این بودآغوشمان را تا کردیم گذاشتیم در چمدان ها...

اشتباه آخرمان این بودآغوشمان را تا کردیمگذاشتیم در چمدان های...

اشتباه آخرمان این بودآغوشمان را تا کردیم گذاشتیم در چمدان ها...

همه ما، یک روز، یک شب، شاید روی همین صفحه گوشی و شاید هم رو ...

آشنای غریب سلام .حقیقتش هنوزنمی دانم ناچاری یادچار . اگرناچا...

مقداری بک بدیم؟تا ۲۲ دارم با فول\بی فولویژه میکنی بگو ☕کام م...

خودم همراه پدر جانباز عزیزم در زیارت امام رضا

پدر جانباز عزیزم

ورق بزنید.......زیر خاکی...

خونه ها قدیمامدرن نبودولی تا دلت بخوادگرما داشتصفا داشتمحبت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط