P3
P3
جونگکوک:سوک یون میخوای با هم بریم پارک؟؟
سوک یون:کدوم پارک؟؟؟
جونگکوک:هر پارکی حالا
سوک یون:من هر پارکی نمیرم*با دهن پر
جونگکوک:نگا چه زبونی هم داره*زیرلب
خب هر کدوم که تو بخوای باشه؟؟
سوک یون:باشه قبول میاممم😃
یونا:عزیزم یه دقیفه پیش دعوا کردی الان میخوای پارک ببریش
جونگکوک:دعوا های پدر پسری هس پیش میاد دیگه
یونا:چی بگم باشه هر چی تو بگی😊
*بعد از اینکه صبحانه رو خردن*
جونگکوک:یونا لباس هاش رو تنش کن داریم میریم*لبخند
یونا:باشه عزیزم
سوک یون بیا اینجا*صداش زد
*بعد از اینکه لباساش رو پوشید*
جونگکوک دست سوک یون رو گرف سمت در رفت
جونگکوک:یونا بیا اینجا یه لحظه
*اومد
بدون اینکه سوک یون ببینه از گونه اش بوسید
جونگکوک:فقط امشب غذای مخصوص بذار
سوک یون:اره مامانی دلم میخواد برگشتنی همه ی غذا ها رو بخورم برا بابایی نمونه
جونگکوک:نگا نگا چه شیطونه بخدا من اینجوری نبودم*خنده
ویو یونا:میدونستم که منظورش چیه..
۱۴ لایک
۵ کامنت
واقعا از این فیک خیلی خوب حمایت کردید ماچ بهتون❤🤗
جونگکوک:سوک یون میخوای با هم بریم پارک؟؟
سوک یون:کدوم پارک؟؟؟
جونگکوک:هر پارکی حالا
سوک یون:من هر پارکی نمیرم*با دهن پر
جونگکوک:نگا چه زبونی هم داره*زیرلب
خب هر کدوم که تو بخوای باشه؟؟
سوک یون:باشه قبول میاممم😃
یونا:عزیزم یه دقیفه پیش دعوا کردی الان میخوای پارک ببریش
جونگکوک:دعوا های پدر پسری هس پیش میاد دیگه
یونا:چی بگم باشه هر چی تو بگی😊
*بعد از اینکه صبحانه رو خردن*
جونگکوک:یونا لباس هاش رو تنش کن داریم میریم*لبخند
یونا:باشه عزیزم
سوک یون بیا اینجا*صداش زد
*بعد از اینکه لباساش رو پوشید*
جونگکوک دست سوک یون رو گرف سمت در رفت
جونگکوک:یونا بیا اینجا یه لحظه
*اومد
بدون اینکه سوک یون ببینه از گونه اش بوسید
جونگکوک:فقط امشب غذای مخصوص بذار
سوک یون:اره مامانی دلم میخواد برگشتنی همه ی غذا ها رو بخورم برا بابایی نمونه
جونگکوک:نگا نگا چه شیطونه بخدا من اینجوری نبودم*خنده
ویو یونا:میدونستم که منظورش چیه..
۱۴ لایک
۵ کامنت
واقعا از این فیک خیلی خوب حمایت کردید ماچ بهتون❤🤗
- ۴۴۱
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط