part41☘️🤍
part41☘️🤍
شین هه « احساس میکردم وجودم ذره ذره در حال حل شدنه.... ادم هرچقدر هم قوی باشه بازم یه جایی کم میاره! روزی میرسه که خستگی و درد بهش غلبه میکنه و اونو از پا در میاره..... به زحمت پلک های بیجونم رو از هم فاصله دادم! همه چیز تار و گنگ بود خنکی پارچه ای روی پیشونیم پوستم رو قلقلک میداد! نمیدونستم چه بلایی سرم اومده به زحمت و با کلی جون کندن فقط تونستم این کلمه رو بگم:
(تشنمه!)
_کاسه ی آبی مقابل چشمانش قرار گرفت و به کمک شخصی که کنارش نشسته بود موفق شد از جاش بلند بشه و کمی آب بخوره اما انگار تلخی ای که وجودش رو در بر گرفته بود قصد رفتن نداشت.... کم کم همه چیز شفاف و واضح شد!
شین هه « امپراطور؟؟
جیمین « خوشحالم بهوش اومدی! همه رو ترسوندی دختر
شین هه « ش.. شما چرا اینجایین؟ من چند روز بیهوش بودم؟
جیمین « سه روزه که بیهوشی و تب داری! کم کم داشتم ازت ناامید میشدم
شین هه « وای خدا احساس میکنم کل وجودم زهرمار شدهـ...
جیمین « دارو هاتو کامل بخور چون فردا قراره برگردیم! اگه بفهمم بازم سرپیچی کردی مطمئن باش بازم از اون معجون میخوری
شین هه « نه نه من شکر خوردم داروهامو میخورم
...... بازگشت به آینده......
رئیس دانشگاه « هنوز چیزی پیدا نکردین؟
جیمین « یه چیزایی پیدا کردیم ولی قطعی نیست! نگران نباشید تا دو روز آینده نتیجه کلی رو اعلام میکنم
رئیس دانشگاه « خوبه.... شب بخیر پرفسور پارک
جیمین « شب خوش!
_بعد از قطع تماس کمی جا به جا شد
تا شین هه ای که روی شونه اش به بخواب رفته اذیت نشه.... عطر شیرینش و هرم گرم نفس هاش اونم درست در نقطه ای پایین گردنش باعث میشد احساس کنه تمام وجودش گرم شده!
پدر جیمین « شاید بهتر باشه نامزدی جیمین رو بهم بزنیم !
بکهیون « چرا پدر؟؟
پدر جیمین « میدونم شاید برای تو سخت باشه اما..... رابطه جیمین و شین هه فراتر از یه دوستیه! حاضری به خاطر برادرت کنار بکشی؟
بکهیون « برادر کوچولوی من عاشق شده؟
پدر جیمین « برق چشماش اونو لو میده اما خودش اصرار داره این فقط
یه حس انسان دوستانه اس
بکهیون « تا امروز تصور میکردم تمام کارایی که برای شین هه کردم فقط از روی دلسوزی و جبران خطا بوده اما الان بخشی از وجودم گم شده بود ..... من عاشق این دختر شده بودم! رها کردنش سخت بود اما جیمین با ارزش ترین دارایی من بود... میتونستم با درد فراغ معشوقم کنار بیام اما اگه خاری به پای جیمین میرفت قطعا نابود میشدم!
به محض اینکه مطمئن بشم شین هه و جیمین عاشق همن کنار میکشم
پدر جیمین « بهت افتخار میکنم پسرم
_بهم زدن این نامزدی کار ساده ای نبود چون خانواده نامزد جیمین اصیل و پرنفوذ بودن ولی چیزی که این وسط برای پارک بزرگ اهمیت داشت حفاظت از خانواده اش بود! خوشحالی پسرش ارزش این جنگ رو داشت
شین هه « احساس میکردم وجودم ذره ذره در حال حل شدنه.... ادم هرچقدر هم قوی باشه بازم یه جایی کم میاره! روزی میرسه که خستگی و درد بهش غلبه میکنه و اونو از پا در میاره..... به زحمت پلک های بیجونم رو از هم فاصله دادم! همه چیز تار و گنگ بود خنکی پارچه ای روی پیشونیم پوستم رو قلقلک میداد! نمیدونستم چه بلایی سرم اومده به زحمت و با کلی جون کندن فقط تونستم این کلمه رو بگم:
(تشنمه!)
_کاسه ی آبی مقابل چشمانش قرار گرفت و به کمک شخصی که کنارش نشسته بود موفق شد از جاش بلند بشه و کمی آب بخوره اما انگار تلخی ای که وجودش رو در بر گرفته بود قصد رفتن نداشت.... کم کم همه چیز شفاف و واضح شد!
شین هه « امپراطور؟؟
جیمین « خوشحالم بهوش اومدی! همه رو ترسوندی دختر
شین هه « ش.. شما چرا اینجایین؟ من چند روز بیهوش بودم؟
جیمین « سه روزه که بیهوشی و تب داری! کم کم داشتم ازت ناامید میشدم
شین هه « وای خدا احساس میکنم کل وجودم زهرمار شدهـ...
جیمین « دارو هاتو کامل بخور چون فردا قراره برگردیم! اگه بفهمم بازم سرپیچی کردی مطمئن باش بازم از اون معجون میخوری
شین هه « نه نه من شکر خوردم داروهامو میخورم
...... بازگشت به آینده......
رئیس دانشگاه « هنوز چیزی پیدا نکردین؟
جیمین « یه چیزایی پیدا کردیم ولی قطعی نیست! نگران نباشید تا دو روز آینده نتیجه کلی رو اعلام میکنم
رئیس دانشگاه « خوبه.... شب بخیر پرفسور پارک
جیمین « شب خوش!
_بعد از قطع تماس کمی جا به جا شد
تا شین هه ای که روی شونه اش به بخواب رفته اذیت نشه.... عطر شیرینش و هرم گرم نفس هاش اونم درست در نقطه ای پایین گردنش باعث میشد احساس کنه تمام وجودش گرم شده!
پدر جیمین « شاید بهتر باشه نامزدی جیمین رو بهم بزنیم !
بکهیون « چرا پدر؟؟
پدر جیمین « میدونم شاید برای تو سخت باشه اما..... رابطه جیمین و شین هه فراتر از یه دوستیه! حاضری به خاطر برادرت کنار بکشی؟
بکهیون « برادر کوچولوی من عاشق شده؟
پدر جیمین « برق چشماش اونو لو میده اما خودش اصرار داره این فقط
یه حس انسان دوستانه اس
بکهیون « تا امروز تصور میکردم تمام کارایی که برای شین هه کردم فقط از روی دلسوزی و جبران خطا بوده اما الان بخشی از وجودم گم شده بود ..... من عاشق این دختر شده بودم! رها کردنش سخت بود اما جیمین با ارزش ترین دارایی من بود... میتونستم با درد فراغ معشوقم کنار بیام اما اگه خاری به پای جیمین میرفت قطعا نابود میشدم!
به محض اینکه مطمئن بشم شین هه و جیمین عاشق همن کنار میکشم
پدر جیمین « بهت افتخار میکنم پسرم
_بهم زدن این نامزدی کار ساده ای نبود چون خانواده نامزد جیمین اصیل و پرنفوذ بودن ولی چیزی که این وسط برای پارک بزرگ اهمیت داشت حفاظت از خانواده اش بود! خوشحالی پسرش ارزش این جنگ رو داشت
- ۴۱.۰k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط