P
P1🦋
نارا«با تابش وحشتناک نور خورشید مجبور به باز کردن چشمام شدم اه دوباره یه روز خسته کننده و زجر آور دیگه چی میشد کلا بیدار نمیشدم اه بیخیال باید پاسم الان بالا ببینه نیومدم سر میز دوباره عصبی میشه بلند شدم رفتم حموم دست و صورتمو شستم لباسامو عوض کردم موهای بلند و روشنمو بافتم و قرصای قلبمو خوردم و رفتم پایین
&سلام
-سلام{سرد}
&{نشست پست میز}
-امروز چرا مدرسه نرفتی
&به خاطر تعمیرات تعطیل کرده بودن
-باشه...حالت چطوره؟
&حالم؟
-منظورم قلبته دکتر میگفت آزمایش ها نشون میدن که وضعیتت روز به روز داره بدتر میشه چرا مراقب خودت نیستی؟
&نه بابا چیزی نیست من خوبم....اره من خوبم دکترم یه چیزی برای خودش گفته نیاز نیست شما نگران من باشید
-خیلی خوب باشه{شروع کرد به غذا خوردن}
&{شروع کرد به غدا خوردن}
بعد از صبحانه//
&با اجازتون من میرم اتاقم
-قرصاتو خوردی؟
&بله
-باشه برو{سرد}
جیهوپ« خیلی نگران نارام درسته که زیاد دوستش ندارم و از موقعی که همسرم از دنیا رفت بهش توجهی نمیکنم اما جدا نگران وضعیت قلبشم بهم میگه خوبم همیشه میگه خوبم اما من میدونم که اصلا حالس خوب نیست
نارا«اصلا بابامو درک نمیکنم مگه خودش نبود که باعث شد این بیماری کوفتی رو بگیرم خودش همیشه با بی توجهی و رفتار تند و سردش باعث میشد قلبم ضعیف بشه بعد الان میگه نگرانمه من که میدونم همه ی اینا الکی اون فقط میخواد من از زندگیش برم بیرون اما فکر کنم قراره این آرزوش خیلی سریع عملی بشه چونکه دکتر بهم گفته اگه فشارای که داری از روت بر داشته نشه امکان داره رگای قلبت کاملا بسته بشن که اون موقع یعنی باید با این دنیا خداحافظی کنم
ادامه دارد...
نارا«با تابش وحشتناک نور خورشید مجبور به باز کردن چشمام شدم اه دوباره یه روز خسته کننده و زجر آور دیگه چی میشد کلا بیدار نمیشدم اه بیخیال باید پاسم الان بالا ببینه نیومدم سر میز دوباره عصبی میشه بلند شدم رفتم حموم دست و صورتمو شستم لباسامو عوض کردم موهای بلند و روشنمو بافتم و قرصای قلبمو خوردم و رفتم پایین
&سلام
-سلام{سرد}
&{نشست پست میز}
-امروز چرا مدرسه نرفتی
&به خاطر تعمیرات تعطیل کرده بودن
-باشه...حالت چطوره؟
&حالم؟
-منظورم قلبته دکتر میگفت آزمایش ها نشون میدن که وضعیتت روز به روز داره بدتر میشه چرا مراقب خودت نیستی؟
&نه بابا چیزی نیست من خوبم....اره من خوبم دکترم یه چیزی برای خودش گفته نیاز نیست شما نگران من باشید
-خیلی خوب باشه{شروع کرد به غذا خوردن}
&{شروع کرد به غدا خوردن}
بعد از صبحانه//
&با اجازتون من میرم اتاقم
-قرصاتو خوردی؟
&بله
-باشه برو{سرد}
جیهوپ« خیلی نگران نارام درسته که زیاد دوستش ندارم و از موقعی که همسرم از دنیا رفت بهش توجهی نمیکنم اما جدا نگران وضعیت قلبشم بهم میگه خوبم همیشه میگه خوبم اما من میدونم که اصلا حالس خوب نیست
نارا«اصلا بابامو درک نمیکنم مگه خودش نبود که باعث شد این بیماری کوفتی رو بگیرم خودش همیشه با بی توجهی و رفتار تند و سردش باعث میشد قلبم ضعیف بشه بعد الان میگه نگرانمه من که میدونم همه ی اینا الکی اون فقط میخواد من از زندگیش برم بیرون اما فکر کنم قراره این آرزوش خیلی سریع عملی بشه چونکه دکتر بهم گفته اگه فشارای که داری از روت بر داشته نشه امکان داره رگای قلبت کاملا بسته بشن که اون موقع یعنی باید با این دنیا خداحافظی کنم
ادامه دارد...
- ۱۴۴
- ۱۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط